به کدامین سو میروی ؟.....
من حرف حق را میگویم....انتقاد انتقاد است....دفاع هم دفاع
بسم رب الشهداء و الصدیقین امت شهید پرور ایران ، به دنبال جسارتهای بی حد و حصر عده ای خود فروخته که با حمایتهای بی دریغ دشمنان جمهوری اسلامی ایران از سلطنت طلب گرفته تا منافق از گروهکهای کمونیستی گرفته تا همجنس گرایان از صدای آمریکا تا بی بی سی و... تحت لوای موج سبز قصد برهم زدن امنیت روانی و اجتماعی مردم همیشه مومن و همیشه در صحنه ما را داشتند. فرزندان جهادگر مجازی شما با نام ارتش سایبری ایران(حامیان نهضت سبز نبوی ) علیرغم تمامی حمایتهای فنی و امنیتی دشمنان قسم خورده ملت از گروه سایتهای زنجیره ای (بالاترین، موج کمپ،کلمه، نوروز، سبزینه و...) توانسته اند سرشاخه اصلی عملیات روانی جریان فتنه در فضای مجازی (سایت موج سبز )را مورد تهاجم قرار داده و پرچم سبز مقدس یاحسین را بر روی این سایت نصب نمایند . این هشداریست تا مزدوران بدانند حتی در دامن اربابان خود نیز آرامش نخواهند داشت و فضای مجازی عرصه جولان خفاشان شب نخواهد بود . و این آغاز جهادیست عظیم. ومن الله التوفیق ارتش سایبری ایران ادامه...
باسمه تعالی تهیه کننده:سید آرمان مهدوی برگرفته از سایت گروه المیزان به آدرس://HTTP://www.lobolmizan.ir/?action=show_news&news_id=61 امیدوارم مفید فایده باشد.... احمق بودن یک سری از مردم: چند روز قبل طی سفر یکی از کاندیدا که به خاطر سفارش آقا از نامبردن اسم ایشان معذورم به شهر ما من و دوستم به همراه خواهرش برای شنیدن حرفهایش راهی شدیم در طی مسیر از خواهرش سوال کردم شما به چه علت قصد رای دادن به این آقا را دارین؟ جواب داد:وای ...میشه رای بیاره این گشت ارشاد و اینها رو جمع کنه...! در همین لحظه که من هنوز در شوک این حرف بودم با رسیدن به محل عده ای جوان که نمی توانم ....خدا...! یا امام زمان به فریادمان برس..! به هر حال بعد از مشاهده ی این وضعیت از رفتن به آنجا نادم گشتم و به همان کلاس ریاضی دودر شده برگشتم.... به هر حال من هیچ قصدی نداشته و ندارم و مطمئنم که این آقا هم کاری برای این جوانان نمی تواند بکند چون نیروی انتظامی زیر نظر آقا قرار دارد....به هر حال فردای آن روز وقتی مشغول قدم زدن در خیابان بودم یک منظره ی جالب دیدم که گفتنش خالی از لطف نیست: یکی از مغازه های مانتو فروشی که تا چند وقت قبل اماکن آن را تعطیل کرده بود با زدن عکسی بر در مغازه با زیر نویس( بوی خوش یار آید همی..) مرا در خیابان به خنده واداشت.....بوی خوش یار یعنی چه..؟ همان شعری که آن جوانک در دعوت یک سری آدم .... از آقای خ. برگزار شده بود گفته بود:بوی خوش دوم خرداد..... خدایا ....یا امام زمان به فریادمان برس... ای وبلاگ و صفحه ی کوچک من تو چاه و شنونده ی فریادهایم باش... همان مردمی که بعد از دستگیر شدن با وضع نامناسب میگفتند : ما به فلانی رای دادیم تا آزاد باشیم.. ۱۰۰۰۰۰ خون شهید ما کجا رفت؟ همان دخترهای احمقی که بعد از دیدن یه عروسک در ماهواره به جلوی ۀینه رفته و یه خورده مانتو را تنگ تر میکند ...یه خورده روسری را عقبتر میکشد..... همان مردم احمقی که در جنوب تهران در حالی که سقف خانه ترک برداشته آن دایره ی زنگی را نیز میگذارند تا ....ای خدا...! مدرن شوند..؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ باز هم میخواهم بنویسم... همان کسی که با دیدن برنامه ی فلان در ماهواره به فکر صلح با آمریکا می افتد...! ای خدا ...یک سری چرا اینقدر نادان هستند..... همین ۲ ماه قبل بود که آمریکا از آقای مینداشویلی در گرجستان حمایت کرده بود و بعد از دخالت روسیه دیدید که چه شد.... حالا میفهمیم که چرا عدهای از نمایندگان مجلس به رهبرمان فشار آوردند تا جام زهر بنوشد و.... ای کاش همینجا تمام میشد..... فعلا دیگر حوصله ندارم ...میخواهم به مدرسه بروم.. سید آرمان مهدوی ۱۶/۲/۱۳۸۸ به بهانه 25 اسفند سالروز رحلت جانگداز حجت الاسلام سيد احمد خميني؛
نویسنده :سید آرمان مهدوی به مناسبت سالگرد وفات يادگار گرانقدر حضرت امام(ره)، شخصيتي كه امين امام و از ياران اصلي او در نهضت اسلامي بود، بخش هايي از سخنراني حجت الاسلام سيد احمد خميني در با ديدار برگزيدگان مسابقات ادبي، هنري <در حريم يار> كه به مناسبت اولين سالگرد ارتحال حضرت امام خميني (س) ايراد شده، به نقل از سايت مركز اسناد انقلاب اسلامي در ادامه مي آيد: امام در پيامشان به روحانيون ميفرمايند: < خون دلي كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است از هيچ دستهاي نخورده است> امروز هم نظام و انقلاب اسلامي ما بيش از همه از سوي متحجرين و مرتجعين روحاني نما تهديد ميشود ، ما نبايد بگذاريم متحجرين و مقدس مابها زمام امور را در هيچ زمينهاي در دست بگيرند و براي اين كار بايد خيلي سرمايهگذاري كرد. حضرت امام خود فرمودند < مبارزه با متحجرين واپسگرا قرباني ميخواهد و دعا كنيد من اولين قرباني آن باشم .> مسئله ولايت فقيه از ديدگاه الزام سياسي براي ارزيابي هر انقلابي ابتدا بايد به سراغ تاريخ رفت و اهداف آن را جستجو كرد. انقلاب اسلامي ايران كه از بزرگ ترين انقلاب هاي تاريخ ايران بلكه جهان معاصراست، درآستانه 30 سالگي قرار دارد. اهداف آن را مي توان از انقلابيون و مردمي كه به پاي آن خون داده اند يا از متن سخنان، بيانيه ها و پيام هاي امام(ره) كه در "صحيفه امام" موجود است، به دست آورد. مقام معظم رهبري نيز كه امروز رهبري اين انقلاب را بر عهده دارند، از قدماي انقلابند و از آغاز شكل گيري آن در عرصه هاي مختلف، حضور جدي داشته اند، خانواده هاي شهدا و وصيتنامه هاي شهدا نيز از بهترين منابع براي دست يافتن به اهداف انقلاب به شمار ميآيند. بهراستي آيا هدف، تحقق جامعه مدني و دمكراسي غربي، جمهوري دموكراتيك و تحقق آزادي هاي ليبراليستي بوده است؟ يا اجراي احكام الهي؟ پیام فضلی نژاد..... پايان سال 1382، پايان دوره پركار فعاليت نوشتاري و ژورناليستي پيام فضلينژاد بود. او نزديك به سه سال دوري از فضاي رسانهاي را تجربه كرد، اگرچه به عنوان مشاور در برخي از رسانهها و نهادهاي دولتي حضور داشت. رسانههاي اصلاحطلب در اين دوره، با نشر فحاشيها و جعل خبرهاي گوناگون، فضلينژاد را به عنوان مشاوري امنيتي و اطلاعاتي براي نظام معرفي ميكردند و با راهانداختن بازيهاي رسانهاي و جنگ شايعه، كوشيدند مانع فعاليتهاي مشاورهاي و تحقيقاتي او در كانونهاي ارزشي شوند. اين شايعات وقتي به اوج رسيد كه زمستان سال 1383، خبرگزاري «فارس» عكسي را از پيام فضلينژاد در دادستاني عمومي و انقلاب تهران و پشت صحنه جلسه ضبط تلويزيوني اعترافات متهمان پرونده مشهور به وبلاگنويسان منتشر كرد. هنگامي كه 4 متهم به اقدام عليه امنيت ملي به دادستاني رفته بودند تا در برابر دوربين رسانههاي داخلي و خارجي به تشريح فعاليتهاي خود عليه نظام جمهوري اسلامي ايران بپردازند، دادستان تهران در تماسي تلفني از فضلينژاد خواست تا به عنوان يك كارشناس رسانهاي كه آشنايي ديرين با 4 متهم وبلاگنويس دارد، در دادستاني حضور يابد و در گفتوگوي اقناعي با آنها، به ارزيابي رسانهاي اعترافات بپردازد. او نيز درخواست دادستان را پذيرفت و براي ديدار و گفتوگو با متهمان راهي ساختمان دادستاني تهران شد، اما رسانهها اين حضور عادي را به شايعاتي گسترده بدل كردند و براي مخدوش كردن ديدگاههاي جديد فضلينژاد، از او يك چهره مجعول امنيتي ساختند. او هيچ گاه به شايعات، جنجالها و اتهامات كذب رسانههاي داخلي و خارجي پاسخ نگفت. در دوره سكوت و به هنگام برگزاري نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري، به عنوان مشاور رسانهاي ستاد انتخاباتي دكتر «علي لاريجاني» و عضو شوراي سردبيري خبرگزاري «انتخاب» برگزيده شد. فضلينژاد به اين همكاري، يك ماه پيش از برگزاري انتخابات خاتمه داد و از سال 1384 مديريت عامل «دپارتمان مجازي پژوهشهاي حقوقي ايران» را برعهده گرفت و سال 1385 رسالهاي پژوهشي را در باب «حقوق الكترونيك در سند چشمانداز بيست ساله، افق 1404» تدوين كرد. سرپرستي كار گروه «مبارزه با فحشاي اينترنتي» از مسئوليتهاي او در اين دوره است كه سبب تعطيلي بيش از 100 سايت اينترنتي فعال در حوزه گسترش فحشاي مدرن شد. در آبان 1385، پيام فضلي نژاد به عنوان پژوهشگر در «مركز پژوهشهاي موسسه كيهان» رفت و به مدت يك سال نزديك به 30 مقاله را در حوزه فرهنگ و سياست در روزنامه «كيهان» منتشر كرد. اين مقالات كه حاصل پژوهشهاي او در زمينه «مطالعات امنيتي و ناتوي فرهنگي» بود، با نام مستعار «پدرام ملك بهار» منتشر ميشد كه از نمونههاي آن ميتوان به «علميات سياه در سينماي ايران»، «مكتب منتقدان سياه»، «نيمه پنهان منتقدان سياه در سينما»، «جنگ نرم در خانه هنرمندان ايران»، «پروژه ناتوي فرهنگي در هلند»، «جاسوس چهار جانبه»، «دار و دستههاي نيويوركي دانشگاه كلمبيا»، «نيمه پنهان جاسوسان مخملي» و... اشاره كرد. مطالعات تخصصي فضلي نژاد در اين سالها معطوف به پروژه «جنگ استراتژيك نرم براي كودتاي مخملي در ايران» بوده است و در اين ميان رسالههايي را پيرامون نقش روشنفكران و اصلاحطلبان در تحقق پروژههاي سازمانهاي اطلاعاتي غرب در ايران تحرير كرده است. اصليترين خط فكري او طي دو سال گذشته معطوف به بازخواني تاريخي پديده «ارتجاع روشنفكري» (به عنوان پيشفرض حياتي پروژه ناتوي فرهنگي) است. از تابستان 1386، او نگارش كتاب «شواليههاي ناتوي فرهنگي» را آغاز كرد. اين كتاب كه به بازخواني نقش روشنفكران مخملي در ماجراي مشهور انقلاب مخملي در ايران ميپردازد، تصويري را از تعاملات مشترك احزاب اصلاحطلب، روشنفكران سكولار و سازمانهاي امنيتي غرب، مانند سازمان اطلاعات مركزي آمريكا (CIA)، سرويس اطلاعات خارجي انگلستان (MI6)، پيمان آتلانتيك شمالي ((NATO و... براي براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران به دست ميدهد. آذرماه 1386 انتشار پاورقي كتاب «شواليههاي ناتوي فرهنگي» در بخش «نيمه پنهان» روزنامه كيهان آغاز شد. اگرچه پيش از آن رسانهها گمانهزنيهايي را پيرامون حضور پيام فضلينژاد در موسسه كيهان آغاز كرده بودند، اما روز 27 آذرماه 1386، آقاي حسين شريعتمداري (نماينده رهبر معظم انقلاب و سرپرست موسسه كيهان) در مقدمه خود به مناسبت انتشار اين كتاب در «كيهان» خبر از حضور فضلينژاد از سال 1385 در «كيهان» داد و نوشت: «آقاي پيام فضلي نژاد، نويسنده کتاب از يکسال و چند ماه قبل به جمع ما در کيهان پيوست. پيش از آن در جبهه ديگري بود و نامش آشنا... پيام، جواني است پرنشاط، سخت کوش، فداکار و باهوش... از اين که در زلال معرفت امام(ره) چشم ها شسته و خود را به چشمه حيات آفرين آقا رسانده است، پيشاني شکر بر خاک مي سايد و... خدايش در اين راه ياري فرمايد. انشاءالله.» در پايان بهمن 1386 كتاب «شواليههاي ناتوي فرهنگي» در 368 صفحه از سوي انتشارات كيهان روانه بازار كتاب شد. طي سه ماه و در شش نوبت چاپ، نزديك به بيست هزار نسخه از كتاب به فروش رسيد. در اين دوره، فضلينژاد در دانشگاههاي كشور حضوري فعالتر يافت و با ايراد بيست سخنراني طي سه ماه در باب ماهيت پروژه امنيتي ناتوي فرهنگي و نسبت آن با ارتجاع روشنفكري، به پرسشهاي دانشگاهيان نيز پيرامون آخرين تاليف خود، پاسخ گفت. فعالان سياسي و رسانهاي اصلاحطلبان در دوره حضور پيام فضلينژاد در «مركز پژوهشهاي موسسه كيهان»، هيچگاه نقدي مستدل و ادلهاي را عليه نوشتارهاي او اقامه و منتشر نكردند، بلكه بيشترين كوشش آنها طي ماههاي گذشته، ترور شخصيت و انتساب اتهامات ناروا به اين نويسنده بوده است. با انتشار كتاب «شواليههاي ناتوي فرهنگي»، آنها اجراي يك پروژه جنگ رواني جديد را آغاز كردند. از يك سو جاسوسان سرويس امنيتي اسرائيل (موساد)، مانند «عليرضا نوريزاده» و فعالان فمينيست وابسته به سازمان جاسوسي سيا، چون «فريبا داوودي مهاجر» در تلويزيونهاي فارسي زبان مانند «كانال يك»، «صداي آمريكا» و... به فحاشي عليه كتاب «شواليههاي ناتوي فرهنگي» پرداختند. از سوي ديگر نيك آهنگ كوثر (كاريكاتوريست سايت روز آنلاين)، حسين درخشان (عامل اطلاعاتي اسرائيل و وبلاگنويس)، امير فرشاد ابراهيمي (روزنامه نگار فراري)، پيمان عارف و مهدي شيرزاد (از طيف دانشجويان راديكال) نويسنده كتاب را يك «نيروي امنيتي»، «داراي ذهني بيمار» و «فاسد» لقب دادند كه مقدمات سركوب انديشمندان را فراهم ميكند. سايتهاي خبري فارسيزبان، مانند «بالاترين» و «آژانس خبري ايران» از او با سخيفترين و توهينآميزترين عناوين ياد كردند. همه اين فحاشيها در حالي است كه اين مدعيان اصلاحطلبي و روشنفكري، پس از شش بار چاپ كتاب «شواليههاي ناتوي فرهنگي»، نه تنها دليلي بر نفي و رد آراء فضلينژاد اقامه نكردهاند، بلكه راهي را نيز بر انكار سندهاي اين كتاب كه حكايت از وابستگي آنان به نظام سياسي و معرفتي صهيونيسم دارد، نيافتهاند. فضلينژاد اكنون عضو «مركز پژوهشهاي موسسه كيهان» است و مطالعات وي معطوف به جريانشناسي گفتمان ارتجاعي روشنفكران ديني و اصلاحطلبان ميباشد عضو مرکز پژوهشهای موسسه کیهان در آغاز دومین جلسه سخنرانی خود، با اشاره به نخستین گفتارش در مدرسه علمیه معصومیه قم با موضوع «بازخوانی انتقادی کارنامه سیاسی و معرفتی عبدالکریم سروش»، به نقش پدر معنوی اصلاحطلبان در آشوبهای شبه دانشجویی 18 تیر 1378 پرداخت و فعالیتهای وی را از 19 اردیبهشت 1378 تا زمستان 1378 به نحو مستند ارزیابی کرد. آسیب شناسی دینی و اجتماعی نگارنده: سید آرمان مهدوی به سفارش انجمن اسلامی دانش اموزان ساری پژوهشی پیرامون آسیب شناسی دینی و اجتماعی در آثار شهید مطهری و غیره.. تاریخ شروع:21 /4/1387 تاریخ پایان:25/6/1387 مقدمه نگارنده: اینجانب سید آرمان مهدوی زمانی که در همایش بزرگ اندیشه ی مطهر در سال قبل شرکت کرده بودم و اقای دکتر رحیم ازغدی در پایان جلسه از حضار خواستند تا سوال های خودشان را به ایشان رسانده و ایشان جواب دهند من سوالات زیادی را نوشته و تحویل دادم ولی به دلیل کمبود وقت به دست ایشان نرسید و من ماندم و انبوه سوالات دینی اجتماعی بی جواب... شاید این خواست خدا بود تا من بعد از اتمام همایش در طول این یکسال به دنبال جوابهای خویش رفته و به لطف خدا جواب همه ی انها را پیدا کرده و زمانی که احساس کردم نیاز است تا اطلاعات خود را در اختیار عموم قرار دهم جایی بهتر از دبیر خانه انجمن اسلامی نیافتم. به هر تقدیر اینجانب شروع به تالیف این اثر کرده و در مدت 2 ماه ان را به اتمام رساندم. در طول نگارش این اثر همواره یکی از منابع خوب و قابل اتکا ی من همین اثار سر شار از نور شهید مطهری بود که واقعا برای من در نقش سفینه النجاه بودند و با نوری که داشتند باعث هدایت این اثر یه صراط المستقیم شدند. در این دوران روشنفکرانی را می بینم که قهرا تحت تاثیر جریاناتی که از غرب هدایت میشوند با ایجاد یک نوع جریان که بعدا به ان اشاره خواهد شد سعی در از بین بردن فرهنگ اسلامی و شناساندن فرهنگ غربی به جوانانی که اماده شنیدن حرف های جالب هستند دارند. اینجانب با تاءسی از شهید مطهری و استفاده از کتابهایشان سعی در یک بیداری عظیم در نسل جوان جامعه ی اسلامی خویش دارم. شهید مطهری در مقدمه ی کتاب (مسئله ی حجاب) می فرمایند:. ((ریشه بیشتر انحرافات دینی و اخلاقی نسل جوان را در لابه لای افکار و عقاید انان باید جستجو کرد )) هدف اینجانب از نگاشتن این مقاله اینست که احساس کردم گذشته از انحرافات عملی فراوانی که در زمینه دین بوجود آمده است و به علت این که جامعه ی ما اسلامی است و انحرافات در فکر های دینی به جامعه ما نیز به طور مستقیم ارتباط دارد و در زمانی که افراد ناپاک از جوانان علیه دین اسلام استفاده میکنند و با استفاده از انها جار و جنجال راه می اندازند و در دین اسلام برای جوانان ایجاد شبه و اشکال مینمایند باید یک بیداری عظیم و در سطح وسیع ایجاد شود تا اوضاع از این بدتر نشود. اثار شوم این جریانات بدیهی است اگر این بیدارگری انجام نشود در شرایطی که نسل جوان به قدر کافی راهنمایی نمی شود اشکار می شود. کلمات کلیدی : اسلام / تجدد گرایان / مطهری/ جریان روشنفکری/ جوانان بحث و نتیجه گیری: بخش اول آسیب شناسی دینی اجتماعی:فعالیت زنان (موانع؛ اثرات و غیره...) در این بحث انسانهایی به اصطلاح روش نفکر نظریه های زیادی وارد کرده و اشکالات و ابهامات زیادی را از اسلام گرفته اندولی بدیهی است که اینجانب به انها توجهی نکرده و در ابتدای بحث از توصیه امام علی به فرزندش در نهج البلاغه در این باره ارائه مینمایم. ((تا میتوانی کاری کن که زن تو با مردان بیگانه معاشرت نداسته باشد هیچ چیز بهتر از خانه زن را حفظ نمیکند همانطور که بیرون رفتن انان از خانه و معاشرت با مردان بیگانه در خارج خانه برایشان مضر و خطرناک است اگر میخواهی کاری کنی که جز تو مرد دیگری را نشناسد .)) این یک توصیه ی اخلاقی است .علما اسلام این جمله را به شکل یک توصیه اخلاقی تلقی کرده اند. انچه اسلام لااقل به صورت یک امر اخلاقی توصیه میکند این است که تا حد ممکن اجتماع مدنی غیر مختلط باشد.جامعه ی امروز زیانهای اجتماع مختلط را به چشم خود میبیند .چه لزومی دارد که زنان فعالیت های خود را به اصطلاح (دوشادوش) مردان انجام دهند. آیا اگر در دو صف جداگانه انجام دهند نقصی در فعالیت و راندمان کار انان رخ می دهد؟ اثر این دوشادوشی ها این است که هر دو همدوش را از کار باز میدارد و هر یک را به جای توجه به کار متوجه همدوش میکند. شهید مطهری همچنین در کتاب مسئله حجاب خویش در باب(حبس نه اختلاط) میفرمایند: ((آنچه اسلام میگوید نه ان چیزی است که مخالفان اسلام ان را بدان متهم میکنند یعنی محبوسیت زن در خانه و نه نظامی است که دنیای جدید ان را پذیرفته است و عواقب شوم آن را میبیند یعنی اختلاط زن و مرد در مجامع .حبس کلی زن در خانه نوعی مجازات بود که به طور موقت در اسلام اعمال می شود. قران در سوره ی نساء ایه 15 میفرماید ((زنانی از شما که مرتکب گناه می شوند چهار شاهد بر انان بگیرید اگر چهار شاهد شهادت دادند آنان را در خانه حبس کنید تا عمرشان به پایان رسد یا خدا راه دیگری برایشان معین کند.)) مفسران میگویند: مقصود از راه دیگر اشاره به این است که این حکم موقت است و در اینده حکم دیگری برای انان خواهد امد. مقصود شهید مطهری که ایشان از حلاجی این ایه بدست آورده بودند این بود که: ((اسلام با اختلاط مخالف است نه با شرکت زن در مجامع اگر چه با حفظ حریم .)) به نظر این حقیر اسلام میگوید:نه حبس نه اختلاط بلکه حفظ حریم. سنت جاری مسلمانان همین بوده است که زنان از شرکت در مجالس منع نمیشده اند ولی همواره اصل حریم رعایت شده است. لذا کسانی هستند که در جامعه ی امروز ما با نوشتن وبلاگها و ایجاد خبرگزاری ها و اعمال دیگر به صورت مخفیانه سعی دراشکال وارد کردن به اسلام و منحرق کردن یکسری جوانان به سمت خویش را دارند و با ساختن تجمع هایی مانند جنبش آزادی زنان که اهداف سیاسی را نیز دنبال می کنند و از طرف خارج از کشور نیز حمایت میشوند . بخش دوم آسیب شناسی دینی اجتماعی:انسان و غرایز و کنترل آنها و عشقهای روحانی و غیر روحانی دادن به این وضع وحشتناک وبلاگ ها و سایت ها که متاسفانه انباشته از مطالب بیخود و بی ارزش شده اند با یاری خدا این وبلاگ را برای کسانی که میاندیشند تا راهی برای کمک به اسلام یابند ایجاد نموده ام.قبل از شروع برای خوشنودی امام زمان صلوات.... به زودی.. روحانی و جسمانی رابطه ی دختر و پسر به چند منظور انجام میگیرد ۱.رفع نیاز های محبتی که در اثر عقده های درونی و محبتی به وجود میاد ۲.فشار دوستان و همسالان که او را بی عرضه خطاب میکنند ۳.رفع نیازهای جنسی ۴.علاقه ی شدید قلبی که منجر به ازدواج شود از این موارد ۳ مورد مربوط به بعد جسمانی میشود و مورد چهارم مربوطه به کمی از بعد روحانی و کمی جسمی انسان میتواند برای رابطه با جنس مخالف این ۴ دلیل بالا را بیاورد که با توجه به مقتضیات مورد قبول واقع میشوند در دین اسلام رابطه ی دختر و پسر محدود شده است تا زمانی که میخواهند با هم ازدواج کنند .. ازدواج را می توان از دو نگاه بررسی کرد(۱-رفع نیازهای محبتی ـ ۲ـ رفع نیاز های جنسی) انسان در همه حال و در همه ی کارها با دو بعد روحانی و جسمانی رو برو است رابطه با جنس مخالف نیز همین ..اسلام می گوید با جنس مخالف رابطه ی روحانی داشته باشید نه وسیله ای برای رفع شهوت چون رابطه جسمانی زود گذر است و انسان را به بی بند و باری سوق می دهد و این بعد روحانی است که می تواند ریشه های حیوانیت را بخشکاند شیطان نیز از این ضعف بزرگ استفاده های فراوانی برده است مانند (شیخ صنعان-عصیصیا ی عابد و .....) شیطان از این حربه استفاده کرده و رابطه ی روحانی را به جسمانی تبدیل میکند که موجب بی بند و باری -افسردگی -طرد شدگی و غیره میشود............... پس همه همصدا با اسلام ممیگوییم : همه ی ما با هم برادر و خواهر ایمانی هستیم یعنی باید به یکدیگر به چشم انسان بنگریم نه وسیله ای برای رفع نیاز................ نوشته شده توسط ارمان امیدوارم کمکی کرده باشم در اخر برای خوشنودی امام زمان صلوات.
نويسندگان اين نامه خطاب به سيد حسن خميني افزودهاند: حضرتعالي نبايد فراموش كنيد كه مردم شما را يادگاري از بيت حضرت امام دانسته و همواره مورد احترام ميدانند؛ اما اي يادگار امام! شما را چه شده است كه در مقابل توهين و زيرسوال بردن آرمانها و اصول به يادگار مانده از امام(ره)، هيچ واكنشي نشان نميدهيد؟
اين نامه ميافزايد: آقاي سيد حسن خميني! شما به واسطه مسئوليتتان در مؤسسه حفظ و نشر آثار امام و همچنين وابستگي نسبي به امام، قطعا از مواضع ايشان آگاهيد و ميدانيد كه ايشان فلسطين را پاره تن اسلام ناميدند، شما قطعا مستحضر هستيد كه امام فرمودند "جمهوري اسلامي، نه يك كلمه بيشتر و نه يك كلمه كمتر "، شما از متن نامه امام به شيخ مطرود و سادهلوح آگاهيد، شما موضع امام نسبت به نهضت آزادي را بايد بهتر از همه بدانيد، شما سخنان امام درباره قانونشكنان و قيامكنندگان عليه نظام اسلامي را به خاطر داريد، شما جمله "پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به مملكت شما آسيبي نرسد " از امام ره و نظرات ايشان درباره قيامكنندگان عليه ولي فقيه در كتاب ولايت فقيه امام را خواندهايد اما چه شده است كه در برابر شعارهاي "نه غزه نه لبنان، جانم فداي ايران " زبان برنميگشاييد و موضعگيري نميكنيد؟ چرا در مقابل كساني كه سخنان شيخ مطرود امام را مايه دلگرمي خود ميدانند نميايستيد و سخنان امام را فرياد نميكنيد؟ چرا در برابر كساني كه عليه ولي فقيه قيام كردهاند، موضعگيري نميكنيد و دينتان را به نظام و انقلاب اسلامي ادا نميكنيد و ....
نويسندگان اين بيانيه تأكيد كردهاند: از همه اينها كه بگذريم، در شرايطي كه فتنهگران و امويان، اهانت به امام(ره) و آرمانهاي ايشان را به اوج رسانده و تمثال ايشان را به آتش كشيدند، حداقل انتظار از جنابعالي اين بود كه به موضعگيري در اين باره پرداخته و براي يكبار هم كه شده براي آخرتتان و براي اداي دينتان به امام راحل كه همه شأنيت و آبروي شما و ما به واسطه ايشان است، فتنهگران و قانونشكنان را محكوم ميكرديد اما در كمال تعجب شنيديم كه جنابعالي در حركتي غيرقابل انتظار، از كشور خارج شدهايد.
اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان 7 دانشگاه كشور در پايان تأكيد كردهاند: جناب آقاي حاج سيد حسن خميني! انتظار رهپويان واقعي امام و رهبري در شرايط كنوني آن است كه حضرتعالي به عنوان مسئول مؤسسه حفظ و نشر آثار امام خميني(ره)، به جاي غايب شدن و فرار از پاسخگويي، با موضعگيري قاطع در برابر مدعيان كاريكاتوري راه امام كه در چند ماه اخير اهانت به امام(ره) و آرمانهاي ايشان را به اوج رساندند، به دين خود در برابر امام اين امت عمل كنيد
2- پاسخ اینگونه سؤالات برای انسانهای آگاه و بامعرفت کاملاً مشخص و روشن است؛ آقای کروبی مطمئن باشید کسانی که در راستای اجرای اهداف نامشروع رژیم صهیونیستی فعالیت و تحرکات دارند، افرادی که به نفع اسراییل غاصب حرکت میکنند، کسانی که بر روی شعار مرگ بر اسراییل و مرگ بر آمریکا خط میکشند و علیه مردم مظلوم لبنان و فلسطین شعار میدهند (نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران)، آنهایی که آب به آسیاب دشمن میریزند و آشوب و اغتشاش راه میاندازند، به بیتالمال و اموال عمومی آسیب میرسانند و اموال شخصی مردم را غارت میکنند، علیه بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و ولایت فقیه شعار میدهند و... مطمئناً سرمایه بزرگ! اسراییل غاصب در ایران هستند و آیا مخالفین مورد نظر آقای نتانیاهو به غیر از اینگونه افراد هستند؟ شعار انقلابی، اسلامی و آرمانی حضرت امام (ره) مبنی بر اینکه: «اسراییل باید از صحنه روزگار محو شود» را همه به یاد دارند؛ کسانی که مخالف شعار آرمانی امام راحل هستند و با حذف و خط کشیدن بر روی شعار مرگ بر اسراییل موافق و هماهنگ هستند، عکس آن عزیز سفر کرده را پاره کردند، بنابر این منظورتان از نوشتن نامه به ریاست محترم صدا و سیما و اظهار ناراحتی از پاره شدن عکس حضرت امام (ره) چیست؟ شما نه تنها این عمل ناپسند را محکوم نکردید بلکه از آن افراد معلوم الحال هم حمایت و پشتیبانی میکنید. این شما بودید که در روز قدس و در میان این افراد (حامیان دشمنان اسلام و رژیم صهیونیستی و مخالفین حضرت امام (ره)، نظام و رهبری) حضور یافته و با شور و اشتیاق از آنها استقبال و حمایت کردید! آیا اینگونه نبود؟
جناب آقای کروبی، چه دلیلی دارد عکسی که توسط حامیان رژیم صهیونیستی در ایران پاره شده است و این افراد هم مرام و هم عقیده با شما هستند حضرتعالی را ناراحت کند؟ چنانچه انسان صادقی هستید که به نظر میآید اینگونه نباشد بیاید صراحتاً خط و خطوط خود را از آنها جدا کرده و اینگونه رفتار و اعمال دشمن شادکن را محکوم نمایید وگرنه مستقیماً از آمریکا و رژیم جعلی اسراییل حمایت و پشتیبانی میکنید و امیدوارم انشاءالله این پشتیبانی از روی غفلت و ناآگاهی شما باشد والا مطمئن باشید در عذاب سخت الهی گرفتار خواهید شد.
3- جناب آقای کروبی، از قدیم و ندیم گفتهاند پیری و معرکهگیری و اینجانب از این جهت به شما حق میدهم؛ چراکه انسان معمولاً با شرایط روحی و اخلاقی خودش دیگران را میسنجد؛ اگر انسان خودش آدم سالم و درستی باشد معمولاً دیگران را نیز انسان سالم و درست میداند و اگر خدای ناکرده آدم خلافکار، دزد، دروغگو و ... باشد به دیگران نیز اینگونه نگاه میکند. هواهای نفسانی و شیطانی، اظهارات غیر واقع و کذب محض شما در خصوص تجاوز جنسی به زندانیان کهریزک، ریاست و قدرت طلبی شما پس از شکست سنگین در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری که موفق شدید!
ادامه مطلب

بيانات در ديدار نمايندگان نامزدهای انتخابات
من اول بايد عذرخواهى كنم از اينكه با صداى گرفته با دوستان صحبت ميكنم. دو سه روزى است كه بر اثر سرماخوردگى يا هر چيز ديگر، صداى من گرفته است. تحمل كنيد.
مطلب اساسى و اصلىاى كه من ميخواهم به همهى دوستانى كه در اينجا حضور دارند - چه نمايندگان ستادهاى نامزدهاى محترم و چه نمايندگان دستگاههاى مسئول - عرض بكنم، اين است كه انتخابات در كشور ما برخلاف بعضى از كشورهاى ديگر، هميشه مظهر وحدت ملت و نمايشگر عزت ملى بوده؛ چون هركسى كه پاى صندوق رأى مىآيد و رأى به صندوق مىاندازد، در واقع رأى به جمهورى اسلامى و نظام اسلامى را دارد تكرار ميكند. لذا هميشه ديدهايد مسئولين كشور و خود بنده اصرار داشتيم بر افزايش آحاد شركت كنندهى در رأى دادن؛ مردم را تشويق ميكرديم، ترغيب ميكرديم، مردم هم هوشيارانه و در مواقع حساس وارد قضايا ميشدند؛ در مواقعى كه كشور احتياج داشته به اينكه يك فرياد رسا و بلندى را در مقابل مخالفان خود و بدخواهان خود در دنيا مطرح بكند، آمدهاند پاى صندوقهاى رأى و رأى دادهاند. بنده در چند تا از پيامهاى تبريك انتخابات، اين جمله را تكرار كردم: «مردم هوشمند و زمان شناس». اين دفعه هم اين تعبير را من آوردم، هم بعضى از دفعات قبل اين را ذكر كردم. علت اين است كه حضور مردم پاى صندوقهاى رأى هميشه نشانهى حضور مردم در صحنه و آگاهى آنها و رأى آنها به نظام جمهورى اسلامى تلقى ميشده. لذا انتخابات ما از اين جهت هميشه مظهر وحدت ملى و عزت ملى بوده.
ما بايد سعى كنيم، دقت كنيم كه انتخابات مايهى انشقاق نشود؛ اين حرف اصلى من است. اينكه ما تصور كنيم كه يك گروه مثلاً بيست و چهار ميليونى يك طرفند، يك گروه چهارده ميليونى يك طرفند، اين به نظر من يك خطاى بسيار بزرگى است؛ قضيه اينجور نيست. همه در يك طرف قرار دارند. آن كسانى كه به رئيس جمهور منتخب اين دورهى از انتخابات رأى دادند، همانقدر وابستهى به انقلاب و كشور و نظامند، كه آن كسانى كه رأى ندادند. مجموعههاى مردمى، فرزندان اين كشورند؛ فرزندان اين ملتند. اين خطاست كه ما اين دو مجموعهى رأى دهنده را كه يك عدهاى رأى به يك نامزدى دادند، يك عدهاى رأى به آن نامزد ندادند، اينها را ما متخاصم و متقابل فرض كنيم؛ نه، در يك مسئلهاى، در يك گزينشى، اينها سليقهشان يك جور نبوده، لكن در اصل قضيه، در اعتقاد به نظام، در پشتيبانى از جمهورى اسلامى، همهى اينها با هم يكى هستند. ما نگاه كنيم به رأى قريب چهل ميليونى مردم در اين دوره؛ اين مهم است.
من معتقدم همهى ما وظيفه داريم اين را پاسدارى كنيم. يعنى اين اتحاد ملى را در گفتن و اعلام صريحِ حمايت از نظام اسلامى را، دستكم نگيريم؛ اين چيز بسيار مهمى است. امروز نظام اسلامى نشان دارد ميدهد كه مردمسالارىِ واقعى در او حكمفرماست. مردم مىآيند مىنشينند پاى صحبت نامزدهاى مختلف، گوش ميكنند، بعد در حدود شايد ده روز، پانزده روز در خيابانها حضور فعال دارند. اين به نظر من خيلى مسئلهى مهمى است. ما بايد به اين شبهاى گوناگون و متعددى كه در خيابانهاى تهران و بعضى از شهرستانهاى ديگر مردم جمع ميشدند و بعضى از اين نامزد، بعضى از آن نامزد حمايت ميكردند، شعار ميدادند و هيچگونه درگيرى بين اينها وجود نداشت، افتخار بكنيم؛ اين خيلى چيز مهمى است. مردم ما اينند؛ اختلاف سليقه هم دارند، نظرات مختلفى هم نسبت به نامزدهاى مختلف دارند، اما با همديگر هم كار ميكنند. آقاى مهندس موسوى براى من نقل ميكردند كه توى يك خيابانى كه ايشان ميرفته، ماشينى با ماشين ايشان همراه ميشوند. آنها شروع ميكنند حرفى و شعارى را كه عليه آقاى موسوى بوده، با خنده گفتن، آقاى موسوى گفت من هم خنديدم و به آنها دست تكان دادم اينجورى و عبور كردم. خوب، اين فضا خيلى فضاى خوبى است. اين فضا بعد از انتخابات نبايد تبديل بشود به فضاى خصومت و تقابل؛ عدهاى اين را ميخواهند در جامعه تحقق ببخشند. اين خلاف واقع است.
آن كسانى كه اجتماع ميكنند براى حمايت از يك نامزد، با آن كسانى كه اجتماع ميكنند براى حمايت از نامزد ديگر، هر دو ملت ايرانند، گروههائى از مردمند؛ ما بايد با اين ديد نگاه كنيم. آرائى هم دارند؛ يك جمعى رأى به اين دادند، يك جمعى رأى به آن دادند. البته قاعدهى مردمسالارى اين است كه اكثريت بر اقليت در مقام عمل تقدم پيدا ميكند؛ يعنى آن كسى كه اكثريت به او رأى دادند، او مسئوليت را به عهده ميگيرد؛ اين قاعدهى مردمسالارى است. اما اين به معناى ايجاد تزاحم و ايجاد تعارض و دشمنى نيست. با ايجاد دشمنى همهتان مقابله كنيد. اين مخصوص يك نامزد يا يك ستاد يا يك مجموعه نيست؛ همه وظيفه دارند كه با ايجاد نقار و دشمنى و كدورت مقابله كنند. بله، ممكن است كسانى همانطور كه حالا آقايان هم ذكر كرديد، اشكالات و اعتراضاتى را بر مجارى گوناگون امور در انتخابات ثبت كرده باشند و اعتراض داشته باشند، كه البته، راههاى قانونى وجود دارد. رسيدگى به اينها حتماً بايد انجام بگيرد. مواردى را آقايان ذكر كرديد. من درخواست ميكنم از آقايان مسئول در وزارت كشور و همچنين در شوراى نگهبان كه به اين موارد دقيقاً رسيدگى كنند. اگر چنانچه بعضى از اشكالات مقتضىِ اين هست كه پارهاى از صندوقها بازشمارى بشود، اشكالى ندارد. حالا مثلاً يك مورد را آقايان ذكر كردند كه آن شخص گفته كه رأى فلان نامزد اين تعداد است، بعد در شمارش تعداد ديگرى معرفى شده؛ خيلى خوب، كارى ندارد؛ صندوقهاى مورد اشكال را، يا به طور تصادفى تعدادى از صندوقها را بازشمارى كنند؛ خودِ نمايندگان ستادها هم حضور داشته باشند و ببينند، تا اطمينان كامل براى همه حاصل بشود.
البته من خودم شخصاً در اين انتخابات هم مثل همهى انتخاباتهاى گذشته - شماها همهتان مسئولين هستيد، بودهايد، ممشاى بنده را ميدانيد - به مسئولين كشور اعتماد كردم؛ به وزارت كشور، به شوراى نگهبان؛ در حالى كه ميدانيد در موارد متعدد، مسئولين از سلائق مختلف بودند، اما من به مقام مسئولى كه ميشناسم و قاعدهى كار او را ميدانم، اعتماد ميكنم. در اين نوبت هم همين جور است؛ من اعتماد ميكنم، اما اين اعتماد من موجب نميشود كه اگر چنانچه شبههاى در ذهن كسانى هست، اين شبهه دنبال نشود و تعقيب نشود و بررسى نشود و حقيقت قضيه آشكار نشود؛ نه، شبهات را برطرف كنيد، منتها آن چيزى كه از همه مهمتر است، اين است: همه سعى كنيد وحدت ملى و وحدت كشور را حفظ كنيد؛ هر كسى به نحوى، هر كسى وظيفهاى دارد.
انتخابات مايهى افتخار ماست. چهل ميليون رأى شوخى نيست. اين از بالاترين نصابى كه ما تا حالا داشتهايم، مبالغ قابل توجهى بيشتر است؛ اين خيلى اهميت دارد. بعد از سى سال ملت ما پابندىشان به نظام جمهورى اسلامى آنچنان است كه اينجور با شور و شوق وارد صحنه ميشوند كه خبرگزارىهاى خارجى از همان ساعات اول اعلام كردند - ما خبرها را تعقيب ميكرديم - و همه گفتند كه اين دفعه حضور مردم، حضور فوقالعادهاى است. اين را همه گفتند. حالا غير از مشاهداتى كه كسانى ميرفتند رأى ميدادند و مىآمدند براى ما نقل ميكردند، خبرگزارىها گفتند و در تعدادى از تلويزيونهاى بيگانه هم منعكس شد كه حضور مردم، حضور جدى و فعال و متراكمى است. در بعضى از تلويزيونهاى خارجى صفوف مردم را كه صف كشيده بودند، نشان دادند. اين افتخارى است براى كشور؛ ما اين را مخدوش نكنيم، اين را خراب نكنيم، اين مال مردم است. همين رأىدهندگان از دو طرف، هم طرف آن كسانى كه رأى دادند به نامزد منتخب، هم آن كسانى كه رأى ندادند به نامزد منتخب و به ديگرى رأى دادند - كه مجموعاً مثلاً حدود چهارده ميليون ميشوند - همهشان در ايجاد اين حماسهى بزرگ سهيم بودند. ما اين وحدت را، اين نگاه كلان را، نگاه يكسان را فراموش نكنيم و اين را از دست ملت نگيريم. همه سهيمند؛ آن كسى كه به آقاى دكتر احمدىنژاد رأى داده، او هم سهيم است؛ آن كسى كه به آقاى مهندس موسوى رأى داده، يا به آقاى كروبى رأى داده، يا به آقاى رضائى رأى داده، آنها هم همه در ايجاد اين حماسهى بزرگ سهيمند و كشور مديون آنهاست و نظام حقيقتاً مديون اين حضور حماسى مردم است كه آمدند از نظام خودشان كه متعلق به خودشان هست، از انقلابى كه متعلق به خودشان هست، دفاع كردند و اين اقدام را كردند؛ نگاه اصلى بايد اين باشد.
البته هر طرفى ملاحظاتى بايد بكند؛ اين را من قبول دارم. هم آن طرفى كه توانسته اكثريت را به دست بياورد، ملاحظاتى لازم است بكند، توجهاتى بكند، مراقبتهائى در كيفيت رفتار و حركت انجام بدهد، هم آن طرفى كه اين رأى اكثريت را كسب نكرده، او هم مراقبتهائى لازم دارد. همه بايد حلم داشته باشند. حلم اسلامى كه ما در فارسى او را بردبارى معنا ميكنيم، معنايش توان تحمل و ظرفيت تحمل است. همه بايد ظرفيت تحمل داشته باشند، بتوانند تحمل كنند؛ تحمل پيروزى هم كار آسانى نيست، تحمل عدم پيروزى هم كار آسانى نيست. حلم داشتن و تحمل كردن و ظرفيت پيروزى و عدم پيروزى را داشتن، يكى از فضائل انسانى است؛ ما بايد اين را هم در نخبگان، هم در آحاد عظيم مردم ترويج بكنيم.
البته شما شكى نداريد، من هم مثل شما، كه كسانى هستند كه اين وحدت را نميخواهند. حوادثى پيش مىآيد گوشه و كنار كه اين حوادث نه به آن گروه، نه به آن گروه، هيچ ارتباطى ندارد و اين مربوط به افرادى است كه اين وحدت را، اين اتفاق را، اين نمايش عظمت را نميخواهند. من حالا انشاءاللَّه در روز جمعه اگر عمرى بود و مجالى بود، در اين باره بيشتر صحبت خواهم كرد. كسانى نميخواهند اين موفقيتهاى شما را ببينند. در اين قضايا همه موفق شديد، همه پيروز شديد؛ در اين جهت كه توانستيد نظام مورد علاقهتان را تحكيم ببخشيد. مردم همه پيروزند؛ به خاطر اينكه توانستند يك عظمتى و عزتى را از خودشان بروز بدهند. عدهاى اين را نميخواهند و طبعاً خرابكارى ميكنند، ايجاد اختلال ميكنند، از اين به آن حرف ميبرند، از آن به اين حرف مىآورند؛ غالباً هم خلاف. بنده چون از اطراف مختلف، حرفها به گوش من ميرسد، مىبينم اين چيزهائى كه اين طرف از آن طرف ميگويد، بعضاً خلاف واقع است؛ هم آن چيزهائى كه آن طرف از اين طرف بيان ميكند، بعضاً خلاف واقع است. پيداست كسانى در وسط نميخواهند اين اتحاد و اتفاق در كشور شكل بگيرد. اين حالا آسانترينش است، بدترش هم همين كارهاى خرابكارىاى است كه شما مىبينيد انجام ميدهند، كه البته همه بايد در مقابل اين خرابكارىها بايستند، اعلام موضع كنند. همه بايستى بگويند.
اين تخريبهائى كه انجام ميگيرد، اين كارهاى زشتى كه انجام ميگيرد، بعضاً جناياتى كه واقع ميشود، مربوط به هيچكدام از اين اطراف قضيه نيست؛ اين مربوط به مردم نيست، مربوط به نامزدها نيست؛ مربوط به خرابكارهاست، مربوط به اخلالگرهاست. نبادا كسى توهم كند و تصور بكند كه اين مربوط به اين است كه اينها طرفدار فلان نامزدند؛ نه، اينها مثل همان كسانى هستند كه اختلافات مذهبى را بين مسلمانها راه مىاندازند كه ما مكرر گفتهايم اينها نه سنىاند، نه شيعه؛ شيعه را عليه سنى، سنى را عليه شيعه تحريك ميكنند، و در وضع اتحاد جامعهى عظيم ما هم همين جور است. كسانى كه يك طرف را عليه يك طرف تحريك ميكنند، كارهائى ميكنند به عنوان طرفدارى از يك جهت، در حالى كه حقيقتاً طرفدارى از او نيست؛ اينها نه از اين طرفند، نه از آن طرف. اينها كسانى هستند كه با اصل نظام مخالفند، با آرامش كشور مخالفند، طرفدار تشنجند، طرفدار اغتشاشند، ميخواهند آرامش نباشد.
هر كس سرِ كار باشد، اگر نتائج انتخابات غير از اين هم ميشد، بنده به طور اطمينان ميتوانم عرض بكنم كه باز اينجور حوادثى ديده ميشد، باز اين حوادث پيش مىآمد، براى اينكه اصلاً آرامش در كشور نباشد. آنها امنيت كشور را و آرامش كشور را هدف گرفتهاند و ميخواهند اين را از بين ببرند. هيچكس نبايد به اين تشنجآفرينى و اغتشاشآفرينى كمك كند و همه بايد در مقابل او صريح موضع بگيرند. كما اينكه مواضع حقيقى شماها هم جز اين نيست. صريح موضع بگيرند، روشن كنند كه اين خواستِ آنها نيست. و هر كارى كه تشنجآفرين باشد، واقعاً نكنند؛ يعنى همديگر را عصبانى نكنند. اين را هم من بد نيست در اينجا خطاب به مردمى كه خارج از اين مجموعهى شما برادران عزيز هستند، توصيه بكنم، كه اگر اين صحبتها پخش شد، خطاب به مردم هم باشد. من به مردم عزيزمان هم عرض ميكنم: دو جناح و دو گروه، همديگر را عصبانى نكنند؛ نه آن كسانى كه نامزد مورد علاقهشان پيروز شده، جورى حرف بزنند، جورى رفتار كنند كه آن طرف مقابل را عصبانى كند، جريحهدار كند؛ نه آن كسانى كه نامزد مورد علاقهشان رأى نياورده، جورى حرف بزنند، جورى اقدام كنند كه آن طرف را عصبانى كند؛ نه، همه يك جهت مشترك داريد كه آن عبارت است از حضور در اين صحنهى انتخابات و دفاع از نظام اسلامى؛ اين اساس قضيه است، اين آن چيزى است كه دل ولىعصر (ارواحنا فداه) را راضى ميكند و خشنود ميكند. اين آن چيزى است كه انشاءاللَّه موجب رحمت الهى و جريان رحمت الهى در اين كشور ميشود. اين به نظر من درست است.
اميدوارم كه خداى متعال كمك كند. من وظيفهى خودم دانستم كه اين عرايض را به شماها بكنم. همين طور كه گفتم، من تقريباً همهى شما يا اغلب شماها را از نزديك ميشناسم و سوابق كاريتان را ميدانم و به نظرم رسيد كه اينجور حرف زدن و اينجور مخاطبهى با شما، انشاءاللَّه خوب است و لازم است و تكليف من است كه اين را عرض بكنم. من احساس ميكنم امروز همه تكليف داريم از هويت جمعى اين كشور و اين ملت دفاع كنيم. يك مجموعهى عظيم مردمى است، با اين بار امانت سنگينى كه بر دوش گرفته، با اين حركت عظيم و شجاعانهاى كه در طول اين سى سال اين ملت انجام داده، اين را نگذاريد شقه شقه بشود، نگذاريد افراد در مقابل هم قرار بگيرند. هر كدامىتان به يك كيفيتى خواهيد توانست اين كار را انجام بدهيد. انشاءاللَّه خداوند كمكتان كند، راهنمائىتان كند، همهمان را راهنمائى كند كه بتوانيم اين وظيفه را به بهترين وجهى انجام بدهيم.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
مشروعيت همه قوا با تأييد رهبر انقلاب است
محسن كوهكن در گفتوگو با بخش "ديگران" پايگاه اطلاعرسانی آيتالله خامنهای (khamenei.ir) اظهار داشت: ما از فرمايشات حضرت امام (ره) ياد گرفتيم كه اگر دست عنايت و حمايت مقام ولايت از سر هر كدام از قوا برداشته شود، آنها با قوايی كه در قبل از انقلاب موجود بود، تفاوتی نمیكنند. حكم رياستجمهوری از سوی مقام ولايت تنفيذ میشود؛ چرا كه رئيسجمهوری شخص دوم مملكت است و اساساً اعمال حاكميت از طريق او انجام شده و بيشتر قوای اجرايی كشور در اختيار او قرار میگيرد.
سخنگوی هيئت رئيسهی مجلس با بيان اينكه به هر نسبت كه رئيسجمهوری منتخب با آرای بيشتری انتخاب شود، سطح مقبوليت او بالاتر میرود، تأكيد كرد: تنفيذ، آثار مثبت خود را دارد و در نهايت به مقبوليت رئيسجمهوری در ميان مردم هم كمك میكند.
كوهكن خاطرنشان كرد: نصب رئيس قوهی قضاييه بهطور مستقيم با رهبر انقلاب است؛ در مجلس هم نگاه نمايندگان به تأييد و توجه مقام ولايت است. ما نمايندگان مشروعيت خودمان را از ناحيهی تأييد ايشان میگيريم و به تبع بايد همواره به دنبال اين باشيم كه خللی دراين رويه بهوجود نيايد.
وی با بيان اينكه اگر رهبر معظم انقلاب خطابی فرمودند، بايد ديدگاهمان اين باشد كه اين خطاب متوجه همه است، تصريح كرد: بايد توجه داشته باشيم كه رضايت خداوند در كسب رضايت ولی فقيه است و رهبر انقلاب هم يقيناً جز رضايت خداوند و مصالح كشور به چيزی فكر نمیكنند.
كوهكن دربارهی عملكرد دولت در چهار سال گذشته در راستای تحقق منويات رهبری گفت: در مرحلهی عمل مراتب كاملاً نسبی است و نمیتوان نگاه صفر و صدی داشت؛ بايد ببينيم كه حركت كلان و كلی دولت در چه مسيری بوده است.
وی گفت: من حركت كلان دولت را در مسير ديدگاههای رهبر معظم انقلاب میدانم، اگرچه بايد توجه داشت كه ايشان در مواقعی هم كه صلاح میدانند، تذكرات خود را مطرح میفرمايند و افراد را بيشتر متوجه مسير میكنند.
اين نمايندهی مجلس شورای اسلامی با بيان اينكه ارشادات رهبر معظم انقلاب، از رحمتهای الهی برای حركت در مسير درست است، گفت: بايد به تذكرات ايشان توجه داشت زيرا هيچ كسی به صورت ناگهانی از مسير اصلی زاويه پيدا نمیكند، بلكه انحرافات تدريجی صورت میگيرد.
پس از مصاحبة اخیر آقای دکتر سروش با میشلهوبینگ خبرنگار بخش عربی رادیو جهانی هلند و طرح نکاتی در مورد قرآن، دوستان عزیز سؤالاتی را مطرح میفرمودند که آن سؤالات وسیلهای شد تا در راستای جایگاه قرآن و وحي در محدودهای که آقای سروش باب بحث را باز کردهاند مطالبی عرض شود و از این طریق إنشاءالله باب توجه بیشتر به جایگاه نبی و نبوت و موضوع ربوبیت پروردگار جهت پروریدن کامل بندگان باز گردد.
متن کامل مصاحبه در آخر این نوشتار آمده است و ما سعی میکنیم ابتدا نکتههای اصلی گفتگو را طرح کنیم و به طور مختصر تبیین نماییم و آرامآرام هرچه جلوتر رفتیم با عمق بیشتری موضوع را بررسی نماییم. نکتههای اصلی مصاحبه به قرار زیر است:
1- وحی؛ الهامی است مثل تجربهای که شاعران و عارفان دارند، منتها در درجهای بالاتر.
2 - پیامبر نقش محوری در تولید قرآن داشت.
3- نفس هر فردی الهی است ولی پیامبرf آن را بالفعل کرده است و نفس او با خدا یکی شده است .
4- آنچه پیامبرf از خدا دریافت میکند مضمون وحی است ... و او آن الهام را به زبانی که خود میداند منتقل میکند ... و شخصیت او در وحی نقش دارد.
5- آنچه قرآن در بارة وقایع تاریخیِ سایر ادیان و سایر موضوعات علمی زمینی میگوید، لزوماً نمیتواند درست باشد.
6- دانش پیامبر از دانش مردم همعصرش در بارة زمین، کیهان و ژنتیک بیشتر نبوده، این دانشی را که ما امروز در اختیار داریم نداشته است، چون او پیامبر بوده و نه دانشمند یا مورخ.
آقای سروش در رابطه با تئوری خود استناد میکنند به سخن مولوی که گفتة قرآن آئینه ذهن پیامبرf است. در حالی که اگر مولوی میگوید قرآن آیینه ذهن پیامبرf است، اول روشن کرده ذهن آن حضرت صرفاً پذیرندة حکم خدا است و تحت تأثیر هیچچیز دیگری نیست، نه اینکه ذهن پیامبرf سازندة بعضی از قسمتهای قرآن است. و حرفی را که به فرزند مولوی نسبت میدهند که گفته است پیامبرf چون زنان را دوست میداشته به پیروانش اجازة اختیار چهار زن را داده است ، بر فرض هم که صحیح باشد، دلیل بیمدعا است و سخنانی بر خلاف آن بسیار است.
7 - مصاحبهکننده میپرسد؛ آیا سنت شیعی اجازه میدهد که شما اندیشههایتان را در بارة بشریبودنِ قرآن مدون کرده و توسعه دهید؟
دکتر سروش سخن او را رد نمیکند. میگوید: روحانیون ایران هراس دارند که مبادا با گشودن باب بحث در بارة مسائلی از قبیل ماهیت نبوت، همهچیزشان از دست برود.
ما از آقای سروش سؤال میکنیم؛ آیا با پذیرش این نکته که الفاظ قرآن از پیامبرf است و همراه است با خطایی که پیامبرf تحت تأثیر دانش مردم زمانش داشته، همهچیز اسلام از دست میرود یا همهچیز روحانیون؟
آقای سروش میگویند: «تلقی بشری از قرآن تفاوتنهادن میان جنبههای ذاتی و عرضی قرآن را میسر میکند، بعضی از جنبههای دین به طور تاریخی و فرهنگی شکل گرفتهاند و امروز دیگر موضوعیت ندارند مثل مجازاتهای بدنی. وظیفة مسلمانان امروز این است که پیام گوهری قرآن را به گذشت زمان ترجمه کنند، مثل ترجمة ضربالمثل از زبانی به زبان دیگر.»
سپس ادامه میدهند؛ «درک تاریخی و بشری از قرآن به ما اجازة این کار را میدهد. اگر بر این باور اصرار کنند که قرآن کلام غیر مخلوق و جاودانی خدا است که باید لفظ به لفظ به آن عمل شود، دچار مخمصهای لاینحل میشوید.»
ما در جواب ایشان میگوییم؛ اولاً: معنی مخلوقبودن الفاظِ قرآن همچنان که علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه» نیز معتقد به مخلوقبودن الفاظ قرآن است، به معنی ساختهشدن الفاظ قرآن توسط پیامبرf نیست، بلکه به معنی ظهور آن حقیقت همراه با الفاظ مخصوص به خودش، در زمان خاص توسط خداوند است. ثانیاً: خود قرآن روشن میکند که در هر عصری چگونه مجتهدانِ دین آیات الهی را بر اساس زمان خود تبیین میکنند و لذا قرآن میگوید زکات بدهید ولی منابعی که زکات به آنها تعلق میگیرد را به زمانه وامیگذارد، چون منابع تولید در طول زمان تغییر میکنند. و یا میگوید شرک به خدا نورزید، تا هم پرستیدن اصنام دوران جاهلیت کهن را نفی کند و هم پرستیدن بتهای جدید را. عالمان دین با فهم توحید، هرگونه کاری را که حجابِ توحید شود نفی مینمایند، بدون اینکه طرح بشریبودن الفاظ قرآن را به میان آورند.
8- دکتر سروش در تبیین سخن خود در نامه به آیتالله سبحانی در وصف رسول خداf میگوید: اولیاء خدا چنان در خدا فانیاند که کلام آنها عین کلام خدا و امر و نهیشان عین امر و نهی الهی است.
حال سؤال ما این است؛ آیا این تبیین از مقام پیامبرf با آن سخن آقای سروش که اصرار دارد پیامبرf بر اساس تاریخ زمانة خود الفاظ قرآن را ساخته و بعضاً با خطا همراه است، چگونه همسازی دارد؟
9- آقای سروش میگوید: قرآن میوة شجره طیبه شخصیت محمدf بود که به اذن خدا ثمربخشی میکرد، مثل درخت آلبالو که به اذن خدا میوه میدهد و سپس آقای سروش اشعاری از خود در رابطه با معراج رسولخداf میآورد.
در حالیکه موضوع عظمت پیامبرf به عنوان یک انسان فوقالعاده عالی که مسلمان و غیر مسلمان به آن اذعان دارند، یک بحث است و موضوع نبوت آن حضرت یک بحث دیگر. بحث در رابطه با وَحی و قرآن این است که آیا رسولخداf مبعوث برای ابلاغ حکم خدا به مردم شدند، یا یک عارف بزرگ هستند که با خدا ارتباط دارند؟ ایندو مقوله نباید با هم خلط شود. آنچه موجب اشکال به سخنان آقای سروش شده موضوع جبرئیلیبودن قرآن است، که آیا سراسر این قرآن - اعم از معنا و لفظ - همچنان که خود قرآن اظهار میدارد[1] توسط جبرائیل بر قلب پیامبرf نازل شده است یا نه؟ آری در مقام حقیقت محمدی، حضرت محمدf از جبرئیل هم بالاتر است. ولی در مقامی دیگر قلب حضرت محمدf طالب جلب حکم خدا و طالب نزول جبرائیل است، همچنان که از جنبة حقیقت محمدی، رسول خداf اولین مخلوق است و فوق هر ملک مقرب، ولی از جنبة نفس، که «جسمانیةالحدوث و روحانیةالبقاء» است، حضرت عزرائیلu او را نیز مثل همة انسانها قبض میکند - شعر عارفان در مدحرسول خداf عموماً نظر به جنبة حقیقت محمدی و جنبة «اولُ ما خَلَقَالله»بودنِ رسولخداf دارد - ولی از طرف دیگر حرف قرآن آن است که ای پیامبر اگر یک کلمه به قرآن اضافه کنی رگ قلب تو را پاره میکنیم[2] و دیگر به عنوان پیامبر ما از ما سخنی نخواهی یافت (توجه به آیات 40 تا 46 سوره الحاقّه که در پاورقی آمده سخت هشداردهنده است) .
وقتی در شعر عارفان حقیقت محمدی مدّ نظر قرار میگیرد، جبرئیل که حامل وحی است مادون آن مقام و شطری از آن مقام است، ولی آقای سروش با طرح شعر عارفان، نظر را از مقام نبوتِ نبی که از جبرئیل قرآن را دریافت میکند، منصرف مینماید و به اصطلاح؛ با طرح زاویهای جدید موضوع قبلی را از بحث خارج میکند.
10- آقای سروش میگوید: «آن محمد که فاعل وَحی است، بشری است مؤید و مطهّر و لذا «از کوزه همان برون تراود که در اوست» و از شجرة طیبه وجود او جز میوهای طیب بر نخواهد خاست ...» سپس در خطاب به آیتاللهسبحانی میگوید؛ «متافیزیک شما متافیزیک بُعد و فراق است و متافیزیک من متافیزیک قرب و وصال. تصویری که از خدا و محمد در ذهن شما است، گویا تصویر خطیب و بلندگو (یا ضبط صوت) است، این کجا و نزول قرآن بر قلب پیامبرf کجا ...».
پس از طرح این وجه از مقام رسول خداf میگوید؛ «معنایِ بیصورت از خدا و صورت از محمد است، دم از خدا و نی از محمد است و لذا همهچیز یکسره محمدی میشود، محمد عرب است و قرآن هم عربی میشود. وی در حجاز و در میان قبائل چادرنشین زندگی میکند، لذا بهشت هم گاه چهرة عربی و چادرنشینی پیدا میکند، زنان سیاهچشمی که در خیمهها نشستهاند «حورٌ مقصوراتٌ فیالخیام». بلاغت قرآن هم به تبعِ احوال پیامبر پستی و بلندی میپذیرد ...» و نتیجه گرفتهاند؛ «همین است معنای آنکه وَحی و جبرئیل تابع شخصیت پیامبر بودند».
در این قسمت از سخن آقای سروش بهجدّ موضوع خلط شده است. زیرا نقد آیتاللهسبحانی به آقای سروش بر مبنای اظهاراتی بود که آقای سروش در رابطه با قرآن کردهاند مبنی بر اینکه اولاً: الفاظ آیات قرآن را پیامبرf از خود ساخته است. ثانیاً: مطالبی که قرآن در بارة علم و اخبار انبیاء مطرح کرده است بر اساس دانش آن زمان است که همراه با غلط و اشتباه بوده. اصلاً بحث متافیزیک قرب و بُعد در این راستا مطرح نیست تا آقای سروش به آیتاللهسبحانی بگویند متافیزیک من، متافیزیک قرب است و متافیزیک شما، متافیزیک بُعد. و باز در سخن آیتاللهسبحانی موضوع این نیست که پیامبرf چون بلندگو هستند. موضوع این است که آیا شخصیت پیامبرf - اعم از قلب و خیال و لفظ آن حضرت- ظرفیت نزول این قرآن را داشته است، یا پیامبرf بر اساس عربیت خود آن معانی را به صورت قرآن در آورده؟ اگر تمام شخصیت او فانی در خدا است، پس قلب و خیال و لفظ او هم فانی در خدا است، دیگر چه معنی میدهد که بگوییم «معنای بیصورت از خدا است و صورت از محمدf است». بعد نتیجه بگیریم الفاظ قرآن چون از شخص حضرت محمدf است با محدودیت بشری همراه است.
آیا آیاتی که میگوید در بهشت حوریان در خیمهها هستند، معانیای بوده که پیامبرf بر اساس فرهنگ عربیت ساخته است؟ و یا خداوند بر اساس زبان مردم با پیامبر سخن گفته است؟ از سخنان آقای سروش بر میآید که آیات ساختة پیامبرf است و لذا میگویند: «بلاغت قرآن هم به تبع احوال پیامبر پستی و بلندی میپذیرد». دقت در این جمله میرساند که نهتنها الفاظ قرآن مربوط به پیامبرf است، بلکه وقتی احوالات پیامبرf روحانیتر بوده، الفاظ آیات روحانیتر است، و وقتی احوالات رسولخداf درجة کمتری از روحانیت را به همراه دارد، الفاظ قرآن نیز از درجة کمتری از کمال برخوردار است. حال چنانچه بخواهیم اشکال کنیم که پس عملاً طبق سخن شما قرآن با نقص همراه میشود سریعاً وجه دیگری از شخصیت پیامبرf را مطرح میکنند که پیامبرf فانی در خدایند. معلوم نیست که اگر فانی در خدایند چطور آن حضرت و به تبع آن بلاغت قرآن، پستی و بلندی میپذیرد.[3] و جان کلام همین جا است که آقای سروش حرف خود را در رابطه با قرآن در شخصیت عرفانی پیامبرf پنهان میکنند و آنهایی که میگویند لازمة حرف آقای سروش نفی نبوت است، نمیخواهند بگویند آقای سروش حضرت محمدf را به عنوان یک عارف بزرگ قبول ندارند، بلکه آنها میگویند او میگوید قرآن سخنان پیامبرf است. حال این سخنان نکات عرفانی و اخلاقی و نیز دستورات و احکامی دارد که آن احکام مربوط به زمان خود پیامبرf بوده و ربطی به امروز ما ندارد و گوهر قرآن همان اخلاق است و نه احکام. در حالیکه نبوت یک مأموریت الهی است تا خداوند بر اساس ربوبیت خود با مبعوثکردن پیامبرf و با ایجاد تحولی عظیم در جان او - برای ایجاد آمادگیجهت گرفتن وحی - حکم خود را به بشریت برساند که آن حکم حاوی دستورات اخلاقی و احکام فقهی و آداب فردی و اجتماعی است و امکان ندارد بتوان آنها را از همدیگر جدا کرد و بعضی قسمتهای آن را مربوط به دانش پیامبرf دانست و به دانش زمانه نسبت داد و بعضی دیگر را گوهر دین نامید و به اسم اخلاق مورد توجه قرار داد.
11- آقای سروش دلیل حقانیت تئوری خود را این میداند که نمیشود خدایی که عین معنویت و تجرد است، سخن بگوید، پس سخنها و الفاظ مربوط به خودِ پیامبرf است، در حالی که موضوع سخنگفتن خدا در جان رسولاللهf از موضوعات بسیار دقیقی است که آن را باید در انسانشناسی، از جمله در جلد هشتم کتاب اسفار اربعه ملاصدرا دنبال کرد. در آنجا روشن میشود که چگونه نفس انسان آمادگی آن را دارد تا خداوند بدون آنکه لفظی را اداء نماید، در نفس انسان صوت ایجاد کند و انسان در درون، آن صوت را بشنود، بدون آنکه نیاز باشد تا کسی از بیرون سخن بگوید، همچنانکه انسانها بعضاً در خواب صوتی را میشنوند.
بنده در سال 1367 با جوانی که سال اول دبیرستان بود روبهرو شدم. میگفت از درون من با من صحبت میکنند و آنکسی که با من صحبت میکند خود را یکی از شاگردان علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه» معرفی میکند که رحلت کرده و فعلاً در برزخ است.
جهت صحت و سقم آن ادعا قرار شد همراه بعضی از عزیزان جلسهای با آن جوان بگذاریم و سؤالاتی از او بکنیم تا معلوم شود قضیه از چه قرار است. بنده سؤالاتی از ارادة خداوند مطرح کردم که از موضوعات حساس مباحث الهیات است، از زبان آن نوجوان سال اول دبیرستان جوابهای بسیار دقیق، مطابق نظر علامه طباطبایی«رحمةاللهعلیه» شنیدم و باز سؤالاتی در رابطه با مُثُل افلاطونی و توجیه ملاصدرا«رحمةاللهعلیه» در آن رابطه پرسیدم - بنده در آن زمان جلد هشتم و نهم اسفار را تدریس میکردم که بعداً تحت عنوان «معرفتالنفس و الحشر» چاپ شد- از زبان آن نوجوان شنیدم که گفت همانطور که در کلاس از قول ملاصدرا مطرح کردید، و شروع کرد به نحو زیبایی شرحدادن. عجیب این بود وقتی آن نوجوان به طور طبیعی حرفهای خود را میزد مثل سایر نوجوانان از الفاظ محاورهای و معمولی استفاده میکرد، ولی وقتی آن روح برزخی به کمک زبان آن نوجوان سخن میگفت، جملات دقیق و واژهها کاملاً علمی بود که بحث آن ملاقات و چند ملاقات بعدی بحث مفصلی است.
آنچه میخواستم عرض کنم حرف آن نوجوان بود که میگفت: در ابتدای امر که با من صحبت میکردند به قدری صوتی که میشنیدم بلند بود که به گوشم فشار میآمد. حال من نمیدانم چه اشکالی دارد که وجودات معنوی مثل روحهای برزخی یا ملائکه بر نفسی تجلی کنند و الفاظی را در آن نفس ایجاد نمایند.
البته در مورد پیامبرf موضوع بسیار گستردهتر است، زیرا که قلب مبارک رسول خداf محل تلقی و فهم آن معانی است، و خیال آن حضرت نیز محل رؤیت حضرت جبرائیلu است، و قوه شنوایی آن حضرت نیز الفاظی آسمانی که ظرفیت آن معانی آسمانی را دارد، میشنود.
با توجه به نکتة فوق است که متفکران اسلامی بنا به صراحت قرآن معتقدند الفاظ قرآن نیز از طرف خداوند و توسط جبرائیل در جان رسولخداf ایجاد شده است و پیامبرf با جان خود آنها را شنیدهو همان را ارائه فرمودهاند، و حتی چون نگران بودند نکند آن الفاظِ دقیق فراموششان شود آیات را تکرار میکردند، و لذا آیه آمد ای پیامبر! طوری بر تو میخوانیم که هرگز فراموش نکنی، «سَنُقْرِئُکَ فَلا تَنْسی»[4] دغدغة رسول خداf این بود که نکند صورت و هندسة الفاظ فراموششان شود، در حالی که برای حفظ معانی چنین دغدغهای در این حد نیست که دائماً آیات را تکرار کنند.
خداوند به رسول خود - که قبل از تمامشدن وحی، آیات را تکرار میکرد تا فراموشاش نشود- میفرماید: «فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا»[5] پس بلندمرتبه استخدا فرمانرواى بر حق و در [خواندن] قرآن پيش از آنكه وحى آن بر تو پايان يابد شتاب مكن و بگو پروردگارا بر دانشم بيفزاى. و همین نکته را در آیه 16 سوره قیامت میفرماید: «لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ»[6] زبانت را به خاطر عجله براى خواندن آن حركت مده. آیا چنین توصیهای اگر محتوای وَحی محصول تراوشات فکری و تجربی و تفکر و تلاشهای سیاسی اجتماعی پیامبر بود، معنی داشت.[7]
13- به جهت الهیبودن معانی و الفاظ قرآن است که خداوند میفرماید؛ اگر تصور شما آن است که این قرآن، حتی لفظ آن، بشری است، شما هم که مانند حضرت محمدf بشر هستید، پس یک سوره همانند آن بیاورید. میفرماید: «وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ».[8] اگر نسبت به آنچه ما بر بندة خود نازل کردهایم در شک هستید و گمان میکنید او از طرف خود آنها را آورده است، پس اگر در ادعای خود صادق هستید و قصد بهانهگیری ندارید، همة شما جمع شوید و یک سوره همانند آن بیاورید.
14- آقای سروش بنا به برداشت خود از آیات قرآن، نمونههایی از آیات قرآن میآورند حاکی از آنکه علم پیامبرf در حدّ علم مردم زمان خود بوده و لذا با اشتباه همراه است و بعد میخواهند نتیجهگیری کنند اولاً: پس الفاظ قرآن ساخته حضرت محمدf است. ثانیاً: باید آن موضوعاتی که مربوط به آن زمان بوده است مثل حدّزدن و تنبیههای بدنی را رها کرد. در حالیکه اگر کسی جایگاه علم حضوری و اشراقی را بشناسد میفهمد که علوم اشراقی، حقیقت و جایگاه و جهت و انتهای عالم مادون را مینمایاند و لذا تمام نوامیس و سنن و قواعد عالَم وجود، در منظر جان آن عالِم حاضر است. در منظر همان علم است که رسول خداf به حضرت علیu خبر میدهد؛ تو را در ماه رمضان شهید میکنند، و یا به حضرت فاطمهi خبر میدهد که تو اولین کسی هستی که پس از رحلت من به من میپیوندی و یا خبر از شهادت امام حسینu میدهند، و در راستای علم اشراقی است که حضرت علیu از آینده خبرهای غیر قابل تردیدی را ارائه دادند که در اخبار شیعه و سنی به آن اذعان شده است، حال آیا درست است که برای بررسی شخصیت علمی پیامبرf شاهدی از سخن ابنخلدون بیاوریم که گفته است: «سخنان پیامبر در باب طب، همان سخنان و عقاید اعراب بادیهنشین بود ...». آیا اگر اعراب بادیهنشین یا از طریق تجربه و یا از طریق تعلیم حضرت ابراهیمu به علومی دست یافتهو طبق آن عمل نمودهاندو پیامبرf آن را تأیید کرد، دلیل بر آن است که پیامبرf تحت تأثیر علوم جاهلیت بودهاند و فقط معنای اخلاق را از خدا گرفتهاند و خودش نشسته با الفاظ خود قرآن را تنظیم کرده و ترکیبی از آن علوم جاهلی و معانی اخلاقی پدید آورده و ادعا کرده این قرآن از طرف خدا است؟ آقای سروش برای اینکه ثابت کنند پیامبرf تحت تأثیر علوم مردم زمان جاهلیت بودهاند و بعضاً از آنها نیز کمتر میدانستهاند به روایتی از اهل سنت استناد میکنند که میگوید: «پیامبرf رأی عمر را در باب اسیران جنگ بدر از رأی خود بهتر یافت». آیا آقای سروش از روایات جعلی که در مورد خلفا ساختند تا آنها را در حدّ جانشینی پیامبرf جا بیندازند، غافلاند که مرحوم علامه امینی«رحمةاللهعلیه» در الغدیر به روش محققانه آنها را بر اساس متون اهل سنت مطرح میکند، آنوقت برای اینکه ثابت کنیم پیامبرf تحت تأثیر علوم زمان خود بوده، آیا میتوان به چنین روایاتی استناد کرد؟ بنا به فرمایش آیتاللهجوادیآملی«حفظهاللهتعالی» برای آنکه بتوانند جا بیندازند خلفا شأن جانشینی پیامبرf را دارند، نه تنها شأن پیامبرf را پایین آوردند و به او نسبت سهو و نسیان دادند، بلکه خلفا را هم آنقدر بالا بردند که در حد پیامبرf شوند.
آقای سروش برای اثبات عدم عصمت پیامبران میگویند: «قرآن هم در باب ابراهیمu میگوید فرشتگان را نشناخت». عجیب است از آقای سروش که فرشتگانی که بر حضرت ابراهیمu به صورت انسان متمثل شدهاند و حضرت تصور فرمودند آنها انساناند را دلیل بر جهل پیامبر خدا گرفته است و بخواهند نتیجه بگیرند پس قرآن مسائلی دارد که مربوط به علمِ همراه با اشتباه آن زمان است و باید آنها را کنار گذاشت و با یک مغالطة ظریف نتیجهگیری کنید؛ فقط باید اخلاق را از قرآن گرفت و بحث فقه و فقاهت را که از آیات قرآن استنباط شده، از اسلام جدا کرد، به اسم اینکه اینها قسمتهای تاریخی قرآن است و مربوط به زمان خود بوده است. در حالیکه خود خداوند اراده فرمود تا آن دو فرشته به صورت انسان متمثل شوند و طبیعی است که حضرت ابراهیمu آنها را انسان بداند، چون در واقعیت خارج به همین شکل ظاهر شدند. ولی شما با طرح این نکته موضوع را میبرید به جایی که پیامبر خداf متوجه اشتباهات علوم زمان خود نبود و خواننده را از آن احاطهای که باید پیامبر خداf جهت هدایت مردم داشته باشد غافل مینمایند. آیا قضاوتهای علیu به عنوان شاگرد قرآن که حاکی از احاطة ایشان به یک تفکر ریاضی فوقالعاده برترِ آن زمان است، مربوط به علم زمانة خود بوده است؟[9]
15- آقای سروش در سخنان خود علم امروز را اصل گرفتهاند و بعد اظهار میدارند پارهای از ظواهر قرآن با این علم ناسازگار است و نتیجه میگیرند اولاً: قسمتهایی از قرآن ساختة ذهن رسولخداf است، ثانیاً: مربوط به دانش مردمان همروزگار پیامبرf بوده و نه مربوط به وَحی الهی. غافل از اینکه علم امروز دائماً در نگاه خود به عالم و آدم در حال تجدید نظر است. از علم تکاملِ انواع بگیر[10] تا نگاه ریاضیمند به عالم و غفلت از رازها و ظرایف دیگری که در عالم هست، که در نگاه کمیّتگرای علم جدید انسان از دیدن آنرازها غافل است.[11]
16- عجیب است که آقای سروش «سماء دنیا» را همین فضایی گرفتهاند که بالای زمین قرار دارد و بر این مبنا شروع کردهاند اثبات کنند که آیات قرآن بر اساس تصور هیئت قدیم تنظیم شده و در نتیجه الفاظ آن مربوط به حضرت محمدf است، در حالیکه با دقت در فرهنگ قرآن و روایات روشن میشود، همانطور که روح ما در بدن ما، آسمانِ جسم ما محسوب میشود و با زینت عقل زینت داده شده است و آن عقل اجازة تأثیر وسوسههای شیطان را از بین میبرد و با شهابهای استدلال آن وسوسهها را پس میزند؛ آسمانِ دنیا که همان عالم ملکوت است، با چراغهای معنوی و ملائکه، زینت داده شده و اجازة ورود هرکس را به آن عالم ملکوتی نمیدهند. و لذا در کتاب عللالشرایع جلد 2 ص 312 وقتی موضوع معراج رسول خداf به آسمانهای هفتگانه مطرح میشود، میفرماید: «رسول خداf بر محملی نشستند و سپس به «آسمان دنیا» عروج کردند، پس ملائکه به اطراف آسمان گریختند ...» ملاحظه میکنید که آسمان دنیا محل ملائکهاند و ربطی به فضای بالای سرِ ما ندارد.[12] حالا چرا آقای سروش آسمان دنیا را همین فضا گرفتهاند و به علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه» خرده میگیرند؛ چرا علامه همعقیده با آقای سروش نیست؟ تنهایی به قاضی میروند و ابتدا حق را به جانب خود گرفتهاند که آنچه از آیات برداشت کردهاند همان مقصد اصلی آیات است. سپس اعلام میدارند بین قرآن و علم ناسازگاری وجود دارد، و باید بپذیریم قسمتهایی از قرآن مربوط به نقش محوری پیامبرf در تولید قرآن است.[13]
17- وقتی قرآن در مورد رباخواران میفرماید: «الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا ...»[14] یعنی كسانى كه ربا مىخورند، برنمىخيزند مگر مانند برخاستن كسى كه شيطان بر اثر تماس، آشفتهسرش كرده است. اين بدان سبب است كه آنان گفتند: خرید و فروش مانند ربا است و حال آنكه خدا داد و ستد را حلال، و ربا را حرام گردانيده است.
این آیه خبر از حقیقت باطنی رباخواران میدهد، همان حقیقتی که پیامبران پیشین نیز از آن خبر داده بودند و مردم زمان پیامبرf نیز از آن آگاهی داشتند.
علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه» در بیان این آیه میفرمایند: این آیه در مقام تأکید حرمت ربا است و طبق آیه 161 سوره نساء، ربا در مذهب یهود حرام بوده و قرآن آن را تأیید کرد. و در تفسیر آیه میفرمایند: انسان رباخوار از تعادل فطری خارج شده و موجب میشود اموالی که باید عادلانه در میان افراد دست به دست شود از دست عدهای بیرون آید و به دست دیگری انتقال یابد، بنابراین رباخوار تعادل اجتماع را بههم میزند و نظمی را که بر راه راست انسانی و روش فطری است از بین میبرد و این همان خبط و عدم تعادلی است که رباخوار بدان مبتلا میشود و اگر او را به ترک ربا دعوت کنند میگوید بیع هم مثل ربا است و این به جهت آن است که تعادل فکری خود را در تفاوت بین ربا و بیع از دست داده است.
علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه» در ادامه میگویندآیه میفرماید: آن کس که ربا میخورد مثل آن است که شیطان از طریق تماس با او، او را از تعادل خارج کرده است.
حال سؤال این است که آیا چنین عقیدهای که جنّ و شیطان موجب دیوانگی میشود یک عقیدة باطل است و مربوط به زمان جاهلیت بوده و پیامبرf نیز تحت تأثیر دانش آن روزگار آن را طرح کرده است، بدون آنکه سخن خدا باشد؟ بنا به فرمایش علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه»؛ «زایلشدن قوة تمیز محذوری ندارد، چه به اسباب طبیعی نسبت داده شود و چه به شیطان، بهعلاوه استناد جنون به شیطان به طور مستقیم و بدون واسطه نیست بلکه اسباب قرینه آن همان اسباب طبیعی مانند اختلال اعصاب است و با وساطت آنها به شیطان نسبت داده میشود ...».
صاحب المیزان در بحث روایی در رابطه با آیه مذکور میآورد که رسول خداf در معراج صورت مثالی رباخواران را چون مردی دید که از بزرگی شکمش نمیتوانست برخیزد.
آقای سروش از همة نکات فوق در آیه صرف نظر کردهاند و به نقل قولی که آیتالله طالقانی کردهاند و یا به قول زمخشری استناد میکنند؛ مبنی بر اینکه آنچه قرآن گفته که رباخواران مثل دیوانگانی هستند که توسط تماس شیطان دیوانه شدهاند، دیوانهشدن توسط شیطان از عقاید باطل اعراب جاهلی بوده که معتقد بودند ضربة شیطان موجب صرع میشود، و نتیجه گرفتهاند پس پیامبرf قسمتی از قرآن را از خود ساخته و آنهم تحت تأثیر دانش همزمان خود است.
در حالیکه همچنان که علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه» فرمودند: اولا؛ هیچ اشکالی ندارد که گفته شود شیطان از طریق تأثیر بر روی سلسله عصب موجب بیماری میشود، ثانیا؛ آیه دلالت ندارد بر اینکه همه جنونها در اثر تماس شیطان است.
پس چگونه میتوان نتیجه گرفت این آیه حرف باطلی را میزند و تحت تأثیر عقاید باطل اعراب جاهلی است؟ در این مورد به جواب آیتاللهسبحانی نیز رجوع فرمایید.
18- آقای سروش با طرح موضوعاتی از قرآن با تفسیری که خود میکنند به این نتیجه میرسند که بین ظاهر قرآن و علمْ ناسازگاری وجود دارد و بعد نتیجه میگیرند این آیات از جنس عرضیاتی است که در رسالت پیامبر و پیام بنیادین دین مدخلیتی ندارد بلکه عظمت آن حضرت به آن است که تجربة خود را با دیگران در میان میگذارد و آنها را دعوت میکند تا دریا صفت تیرگیهایشان را بشوید. آنچه دوباره در اینجا مورد غفلت قرار گرفته همان نبوت نبی است، آیا بالاخره پیامبرf انسانی است که خداوند او را مبعوث و مأمور کرده است تا دین و شریعتی را به بشریت برساند و بشر هم موظف است به حکم خدا گردن نهد تا به مراتب صعود معنوی نایل گردد و دنیا و آخرت خود را بر اساس احکام الهی سامان دهد؟ و یا احکام الهی و دستورات فقهی مثل اجرای حدود و حجاب و امثال آنها از دین جدا است؟[15]
19- آقای سروش در ابتدای کتاب بسط تجربه نبوی میفرماید: «در این کتاب سخن از بشریت و تاریخیت خودِ دین و تجربه دینی است».[16] آیا با دقت در این جمله دیگر جایی برای دین به عنوان شریعت الهی میماند؟ یا اینکه بنا به نظر نویسنده؛ «دین یک تجربة شخصی است مثل تجربة شاعران»؟ در صفحه سوم همان کتاب میگویند: «در این تجربه، پیامبر چنین میبیند که «گویی» کسی نزد او میآید و در گوش و دل او پیامها و فرمانهایی را میخواند و او را مکلّف و موظف به ابلاغ آن پیامها به آدمیان میکند ...». آیا از این جمله بر نمیآید که پیامبرf فکر میکند پیامبر است و خلاصه در تصور اینکه پیامبر است گرفتار خیالات شده است؟ آیا با طرح چنین قرائتی از تجربة نبوی دیگر جایی از شریعت و نبوت به عنوان راهنماییهایی که خداوند به بشر کرده میماند، و یا پیامبرf مثل بقیة آدمهای خوب قابل احترام است و میتوان در وصف خوبیهای او شعر سرود، بدون آنکه سخنان او را به عنوان دستورات الهی گردن نهیم؟
آقای سروش در مجله فصل و وصل شماره 1 ص 62 میگوید: «وَحی؛ تابع پیامبر است نه او تابع وحی». آیا از این جمله بر نمیآید که وَحیْ ساختة پیامبرf است؟ و دیگر چه ضمانتی هست که ما باید به قرآن اعتماد کنیم، زیرا بنا به گفتة آقای سروش؛ «فرشتهای از بیرون به پیامبر وَحی نمیکند بلکه آن حضرت جبرائیل را در خیال خود میسازد و میپندارد که پیامبر است».[17]
حال بنا به گفتة حجتالاسلام جناب آقای دکتر احمدی[18] با تأمل در کتاب بسط تجربه نبوی؛ چند سؤال پیش میآید:[19]
الف- آن عامل درونیِ پیامبرf (که نامش را تجربة نبوی نهادهاند) با نبوغ آن سیاستمدار و سردار جنگ چه تفاوتی دارد؟ چرا نام آن را الهام و تجربة نبوی و نام احوالات سیاستمداران و سرداران را درونجوشی و حدس و نبوغ بگذاریم؟
ب- طبق اظهار خود قرآن، خداوند میفرماید: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»[20] ما آن قرآن را به زبان عربی نازل کردیم به امید آنکه در آن تعقل کنید. یا میفرماید: «وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ»[21] آن قرآن در اُمالکتاب در نزد ما به صورتی برتر و محکم بود. این آیات میفرماید: برنامه پیامبرf پیشاپیش تعیین شده و قرآن قبل از نزول بر قلب پیامبرf به نحوی خاص وجود داشته است.
خداوند در قرآن به رسول خود دستور میدهد در جواب آنهایی که میگویند قرآنی غیر این بیاور، یا آن را دگرگون ساز، بگو: مرا نرسد که از پیش خود آن را دگرگونه سازم، من جز آنچه را که بر من وَحی میشود دنبال نمیکنم، اگر پروردگارم را نافرمانی کنم، از عذاب روزی بزرگ میهراسم. «وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لاَ يَرْجُونَ لِقَاءنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاء نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ».[22]
ملاحظه میکنید که در آیه فوق و در آیات فراوان دیگر، گیرنده و حامل وحی توان هرگونه تصرفی در وحی را از خود سلب کرده و وحی را با محتوا و الفاظ و عبارات بیکم و کاست، میگیرد و بدون کمترین دخل و تصرفی به مردم میرساند، حال آیا نادیدهگرفتن این موضوع تکذیب این آیات نیست.
ج- خود آورنده وحی اینهمه سوگندهای سخت دارد که من فرشته وَحی را میبینم که از سوی خدا نازل میشود و این حقایق مربوط به خدا و صفات او و آخرت و احکام و اخلاق و غیب را بر من القاء میکند و از خود هیچ ندارم. حال یک فرد عادیِ بیخبر از حقیقت آن، بیرون میایستد و بر اساس برخی تئوریهای کلی و اثبات نشده و بعضاً مردودِ تجربهگرایان و پوزیستها و جامعهشناسان منکر وَحی، به آن پیامبر میگوید تو فرشته ندیدی، خیال میکردی فرشته میبینی، «گویی کسی را دیدهای» ... حرفهای تو بافتهای است با تار و پودی از فکر و فرهنگ زمانه، بنابراین هرچه هست، از آغاز تا پایان از خود تو است و «هیچ خبری» از جایی نیامده «و وحیی نازل نشده». آیا تفسیر نویسندة کتاب تجربة نبوی غیر این است؟
د- آیا آن پیامبر از خدا الهام میگیرد یا نمیگیرد، اگر از خدا چیزی نمیگیرد که الهام نیست، و اگر از خدا الهام گرفته چرا خدا به او نگفته راست بگوید و حد و حدود محتوای الهامش را روشن کند و نگوید «حَلَالُ مُحَمَّدٍf حَلَالٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا يَكُونُ غَيْرُهُ وَ لَا يَجِيءُ غَيْرُه».[23] و نگوید تا آخر باید هرکس استطاعت حجرفتن داشت، حج برود؟ و اگر به واقع بعضی از قسمتهای دین عرضی و تاریخی است، چرا عرضیات دین را روشن نکرده تا مردم گرفتار آنها نشوند؟
ه- آیا با بودن آیات فراوانی که میفرماید این قرآن از طرف خدا نازل شده،[24] میتوان گفت اینها جوشیده از درون خود پیامبرf است؟ آیا خود پیامبرf از کارکرد درون خویش آگاه نیست که به قول نویسنده کتاب بسط تجربه نبوی این خود اوست که دارد میاندیشد بدون آنکه از طرف خدا مأموریتی خاص داشته باشد.
و- معلوم نیست آقای سروش بر چه مبنایی میخواهند بعضی از قسمتهای دین را ذاتی و بعضی را عرضی بدانند و بعد نتیجه بگیرند ذاتیها را باید گرفت و عرضیها را باید رها کرد. مثل این است که بگوییم تنة درخت را باید گرفت و برگها و شاخهها را باید رها کرد، در حالیکه شخصیت درخت، تمام تنه و شاخه و برگ است و از هم جدا ناشدنی هستند، هرچند ما در ذهن خود میتوانیم آنها را از همدیگر جدا فرض کنیم ولی در واقعیت یک چیز بیشتر نیست. راستی ما از کجا بدانیم حج و روزه و نماز و حرمت ازدواج با محارم عرضی است یا ذاتی، تا بعد بیاییم احکام مربوط به آنها را مورد مناقشه قرار دهیم؟ در حالیکه خودِ دین مجموع اعتقاد و اخلاق و احکام را دین میداند و خود را یک کل واحد به هم پیوسته معرفی میکند که برای همة انسانها آمده تا قیام قیامت تکلیف آنها روشن و آنها را هدایت نماید و اعتقاد به اصول و انجام فروعش را با همدیگر دینداری میداند، نه اینکه قسمتی از آن ذاتی باشد و نگهداشتنی و قسمتی از آن عرضی باشد و رهاکردنی. (پایان خلاصه سخنان آقای دکتر احمدی)
20- مسلّم همة عارفان و فیلسوفان اسلامی بر این عقیدهاند که حتی الفاظ قرآن از طرف خدا است و حساسیت پیامبرf و ائمهh و سایر مسلمین در دقت در کتابت عین الفاظ به همین جهت بود.
21- وقتی آقای سروش معتقد باشند وَحی یک نوع شعر است، و شعر هم که تحرک خیال است، پس لازمة آن حرف این است که وَحی، خیالات حضرت محمدf است. در حالیکه آنچه مسلمانان به اسم مبعوثشدن جهت نبوت میشناسند با آنچه عارفان کشف و شهود میکنند بنا به اظهارات خودشان، متفاوت است و همان وحی نازل بر پیامبرf عامل سلوک عارفان و شهود آنها شده و این است آنچه پیامبران را با عارفان متمایز میکند. وحی مسئولیت خاصی بر دوش پیامبران است در حالی که تجربة نبوی و یا کشف و شهود مسئلهای است شخصی. و اساساً پیامبران تمدنآفریناند و عارفان در تمدنی که انبیاء میسازند میبالند و به شهود میرسند.
22- آقای سروش با طرح ادبیات زیبا و اصطلاحاتی شیرین و مسجع و اشعار مولوی، موجب میشوند که خواننده متوجه ضعف مبانی فکری سخن نشود، زیرا متأسفانه به جای عرضة سخنان مستدل، نوعی دینسرایی ارائه شده است. در نامه خود به آیتاللهسبحانی زاویة بحث را عوض کرده و با طرح نظراتِ ابهامآلود افراد موضوع که بحث نبوت نبی بود را پنهان نمودهاند.
23- آقای سروش میگویند: امام خمینی«رحمةاللهعلیه» میگویند؛ شخصیت پیامبرf موجب نزول جبرائیل شده است.
آیا امام خمینی«رحمهاللهعلیه» با طرح نزول جبرائیل توسط پیامبرf، عصریبودن کلام قرآن را در نظر دارند و الفاظ قرآن را زاییده وَهم بشریِ رسول بزرگوار میدانند یا این یک نوع اتهام به آن مرد بزرگ است یا همانطور که عرض شد موضوع چیز دیگری است؟
24- آری نقش فعّال پیامبرf در خدمت وَحی آن است که آن حضرت مواظب است افکار خود را در حقیقت وحی دخالت ندهد و با جدّیت تمام آن را بگیرد، نه اینکه نقش او ساختن قسمتی از قرآن باشد. آری آن حضرت بلندگو نیست، بلکه با تمام وجود قرآن را میگیرد و میفهمد و میداند باطن الفاظ قرآن چه معنایی دارد.
25- مهمترین اشکالی که در تئوری آقای سروش به چشم میخورد واردکردن محدودیتهای بشری و تقدسزدایی از وحی و سخن خدا است که معضل کوچکی نیست. آقای سروش با بشریکردن بخشی از فرآیند وحی الهی، راه را بر خطا در مضمون وحی و قرآن باز کرده است، چیزی که قرآن و هر مسلمان مؤمن به قرآن بر نفی آن تأکید دارند.
26- قرآن به پیامبرf میفرماید: «وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَاصْبِرْ حَتَّىَ يَحْكُمَ اللّهُ وَ هُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ»[25] از آنچه به تو وَحی میشود پیروی کن، و منتظر بمان تا خدا حکم کند که او بهترین حکمکنندگان است. مخالفان پیامبرf هرگاه آیهای نمیآورد به تصور آنکه آیات ساختة رسول خدا است، میگفتند چرا آیهای بر نساختهای؟ خداوند میگوید؛ بگو من از آنچه به من وحی میشود پیروی میکنم. «وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِآيَةٍ قَالُواْ لَوْلاَ اجْتَبَيْتَهَا قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا يِوحَى إِلَيَّ مِن رَّبِّي هَذَا بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ»[26] با همین تصور برخی از رسول خداf میخواستند که در برخی آیات تغییراتی صورت دهد تا کلام خدا مطابق سلیقة آنان گردد. خداوند میفرماید: «وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لاَ يَرْجُونَ لِقَاءنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاء نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ»[27] و چون آيات روشن ما بر آنان خوانده شود آنانكه به ديدار ما اميد ندارند مىگويند قرآن ديگرى جز اين بياور يا آن را عوض كن بگو مرا نرسد كه آن را از پيش خود عوض كنم جز آنچه را كه به من وحى مىشود پيروى نمىكنم اگر پروردگارم را نافرمانى كنم از عذاب روزى بزرگ مىترسم.
و به مردم میفرماید: «مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى، وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى»[28] این همراه و مصاحب شما نه گمراه شده و نه در نادانى مانده، و از سر هوس سخن نمىگويد، اين سخن بجز وحيى كه وحى مىشود نيست.
و نیز میفرماید: «أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا».[29] آيا در قرآن نمىانديشند، اگر از جانب غير خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسيارى مىيافتند. و به واقع اگر کسی مدتی با قرآن تماس بگیرد و در آن تدبّر کند آنچنان یگانگی و یکآهنگی در معانی و الفاظ مییابد که با تمام وجود اذعان مینماید این قرآن نمیتواند بهوجود آید مگر توسط حضرت اَحد. البته ملاحظه بفرمایید که شرط رسیدن به اینکه قرآن از طرف خداوند است را خودِ قرآن تدبّر در آن میداند و نه اینکه به نحو سطحی و زودگذر با آن برخورد شود.
در هر صورت اگر به سختی بتوان آیات فوق را به گونهای توجیه کرد که به قول آقای سروش در همة این موارد، منظور خداوند از وَحی، مضمون بیصورت وحی بوده و بگوییم چون صورتبندی پیامبر زیر نظر خداوند انجام یافته است، او هم کار را بر وفق مراد رسولش هموار نموده است. «فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ»[30] و خداوند بر کار نبی مهر تأیید نهاده است که از سر هوا و هوس نبوده است. محدودیت قالب بشری چگونه قابل توجیه است؟ به عبارت دیگر اگر صورتبندی را به پیامبرf به عنوان بشر واگذار کردیم محدودیت بشری او را چگونه میتوان از قرآن برداشت و چگونه میتوان دریا را در کوزه گنجانید.
27- وقتی آقای سروش میگویند: «تغییر احوال و اوقات خوب و بد پیامبرf همه در قرآن منعکس است. پیامبر این الهام را به زبانی که خود میداند و به سبکی که خود بر آن اشراف دارد و با تصاویر و دانشی که خود از عصر خویش به دست آورده، به بشر منتقل میکند». عملاً ایشان خطا را در قرآن راه میدهد و اعتماد انسان را از کتاب خدا میزداید و این آغاز سرگشتگی انسان است و شروع انقطاع بنده از پروردگارش است که متأسفانه چنین مسئلهای را در عدهای از مریدان آقای سروش میبینیم.
28- آقای سروش حتی نمیپذیرند که پیامبرf به زبان مردم زمانة خود سخن گفته، در حالی که آن حضرت دانش و معرفت دیگری داشته، بلکه معتقدند این زبانِ خود رسول خداf و دانش خود او بوده. آقای سروش میگویند: «فکر نمیکنم دانش پیامبرf از دانش مردم همعصرش در بارة زمین و کیهان و ژنتیک انسانها بیشتر بوده است. این دانشی را که ما در اختیار داریم نداشته». آقای سروش در این تئوری بین گوهر و صدف و عرضی و ذاتی وحی تفاوت قائل است. حال سؤال این است که تفکیک بین گوهر و صدف دین با چه معیاری انجام میگیرد؟ سؤال دوم اینکه با وجود تداخل وثیق و درهمتنیدگی مسائل اجتماعی و سیاسیِ وحی، با اموری که به نظر آقای سروش اساس وحی تلقی میشود؛ مثل خدا، رستاخیز، ایمان، انفاق، جهاد، خشوع، زهد، ذکر و ... چگونه و با چه معیاری میتوان امور خطاپذیر را از غیر خطاپذیرِ وحی تفکیک کرد؟ سؤال سوم اینکه به چه دلیل اگر جنبه بشریِ خطاپذیرِ پیامبرf بخشی از کلام خدا را تحت تأثیر قرار میدهد، میتوان تضمین کرد که این خطاپذیری محدود به هفت آسمان و رجم شیطان و از این قبیل امور است که شما آن را عرضی دین میدانید؟ چرا خطاپذیریِ صورتبندی را به بخشهای دیگر وَحی همچون ذاتیات نسبت نمیدهید؟ چه فرق است بین صورتبندی وَحی توسط یک بشر در امور علمی و اجتماعی، و صورتبندی او در امور گوهرین وحی؟
29- میتوان از آقای سروش پرسید: به چه دلیل نزول وَحی بر پیامبر شبیه الهامی است که بر شاعران میشود مگر به شما وحی شده و یا تجربة وحی را دارید؟ آری میتوانید بگویید من تجربة شاعران را دارم و شعر میگویم، ولی چرا ادعا دارید وَحی شبیه شعر است منتها در درجة بالاتر. دلیل این تشبیه چیست؟ مگر از وَحی تجربهای داریم که بگوییم وحی به چهچیز شبیه هست و یا به چهچیز شبیه نیست و لذا آن عارف کامل و شاعر حاذق یعنی علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیه» میفرماید ما در مورد وحی هیچچیزی نمیتوانیم بگوییم، چرا که حقیقت وحیِ آسمانی، چیزی نیست که برای ما قابل درک و تجربه باشد و لذا نمیتوانیم در مورد آن به صورت یقینی قضاوت نماییم».[31]
از طرفی با دقت در آیات قرآن متوجه میشویم که «شاعری» اتهامی بود که منکرین نبوتِ رسول خداf بر علیه او بهکار میبردند تا بگویند این سخنان زیبا را از خود در آورده و اوهام و خیالات است، ولی قرآن اصرار دارد که «وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُّبِينٌ»[32] پیامبر را شعر نیاموختهایم و شاعری شایستة او نیست.
30- آیا درست است درک خودمان را از آیات به علم جدید عرضه کنیم و با عدم سازگاری بین درک ما از آیات با علم جدید بانک برآوریم که قرآن - و نه درک ما - با علم جدید - علمی که همواره در تغییر و تحول است- ناسازگار است و نتیجه بگیرید که پس آیات قرآن توسط پیامبرf خلق شده و مربوط به دانش آن زمان بوده و لذا خطا است، منتها خطا در عرضیات قرآن است و نه در ذاتیات قرآن.
مشکل از آنجا پیش میآید که علم تجربی اساساً ثباتی ندارد تا بگوییم یکی از نظریههای آن حرف قرآن را ردّ یا اثبات میکند، و تازه آن نظریة علمی کدام تفسیر از قرآن را رد میکند؟ تا نتیجه بگیریم آن آیات از نَفْس محدود پیامبرf متأثر است که در حدّ دانش اعراب همزمانش است، چرا باید انتظار داشته باشیم قرآن در حدّ علمی سخن بگوید که هنوز آن علم در جهانبینی خود با مشکلات عدیدهای روبهرو است.[33] و با ادعای کشف واقعیت چه بحرانهایی را وارد زندگی بشر کردهاست، مثل آلودگی محیط زیست و تخریب لایهاُزن و گازهای گلخانهایِ تابع آن، و زبالههای هستهای اینها از یک طرف، و بحرانهای اخلاقی، اقتصادی از طرف دیگر، که همه حاصل تسلط علم جدید است بر عالم و آدم. چرا باید قرآن از منظر علم جدید به عالم و آدم نظر کرده باشد یا علمی قلمداد شود؟
31- شما از یک وجه نظر عرفا را مطرح میکنید در عظمت مقام پیامبرf و اینکه جبرائیل شطر وجود اوست، و از وجه دیگر از صحیح بخاری و ابنعربی جهل رسولخدfا را نسبت به تعبیر نخل و داستان افضلیت عمر از پیامبرf در مسائل جنگی را نقل میکنید. حال سؤال این است که آن مقدمه و آن مؤخره را ما چگونه به هم ربط دهیم؟ حرف دوم شما میرساند که پیامبرf محدود به زمان و مکان خود بود مثل تمام آدمهای دیگر و مثل همه هم ممکنالخطا است و خطاهایش هم از این قرار است که شما به زعم خود نام بردهاید و بنا به گفتار مکرر خود در نهایت ما باید از پیامبرf یک اخلاق خارج از احکام و تکالیف را بپذیریم، پیشنهادی که کانت به جامعه سکولار غرب دارد و حاصلش این غربی است که روبهروی ما است.
32- «اسم ربِّ» حضرت الله اقتضا میکند که شرایط پروریدن بندة خود را به نحو کامل فراهم نماید و لذا حضرت الله بر اساس ربوبیت خود، پیامبران را میفرستد تا بستر تعالی بشر را فراهم نمایند و مسلم خداوند بهترین شرایط و بینقصترین بستر را فراهم میکند، تا انسانها بدون هیچ دغدغهای نسبت به حقانیت وَحی الهی، از آن پیروی کنند، و لازمة اطمینان انسانها نسبت به برنامة پروردگارشان آن است که سراسر آن برنامه بینقص باشد و هیچگونه نقص و محدودیتی که لازمة بشربودن بشر است در آن برنامه داخل نشود و این است که باید قرآن به عنوان آخرین برنامه پروردگار جهت تعالی بشر، از هرگونه خطا، و کم و زیادی مصون باشد و لذا عقل نمیپذیرد کلمات قرآن از جانب شخص پیامبرf باشد، آن هم مطابق دانشی که در حدّ مردم همزمان پیامبرf است، همراه با جهل و خرافه. حتی بنا به فرمایش علیu: «... وَ لَقَدْ قَرَنَ اللهُ بِهِf مِنْ لَدُنْ اَنْ كانَ فَطيماً اَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَريقَ الْمَكارِم و مَحاسِنَ اخلاقِ العالَمِ ، لَيْلَهُ وَ نَهارَهَُ»[34] يعني از همان لحظه اي كه پيامبرf را شير گرفتند ، خداوند بزرگ ترين فرشته خود را مأمور تربيت پيامبرf كرد تا شب و روز، او را به راههاي بزرگواري و راستي و اخلاق نيكو راهنمايي كند.
پس نتيجه ميگيريم خداوند پس از علم به شايستگيهاي پيامبرf از ابتدا پيامبر خود را پرورانده تا مستعد دريافت بزرگترين پيام براي بندگانش بشود و از طريق نفس مقدس آن حضرت ما بتوانيم به دين خدا دست يابيم.
33- راستی اگر پیامبرf در انتخاب الفاظ وحی دارای اختیار باشد و احتمال خلاف معانیِ وحیشده در آن الفاظ موجود باشد دیگر چه اطمینانی برای ما خواهد ماند که آیات قرآن سخنان خدا است؟ در حالی که به خوبی روشن است هندسه و انضباط کلمات پیامبرf با هندسه و ظاهر الفاظ قرآن بهکلی متفاوت است، و با این که سخنان پیامبرf در حدّ اعلای فصاحت و بلاغت است، هرگز معجزه به حساب نمیآید و نسبت به کلمات آن حضرت تحدّی نشده است در حالی نهتنها معانی قرآن که الفاظ قرآن نیز معجزه است.[35]
قرآن از نظر هندسه كلمات نه سابقه دارد و نه لاحقه، داراي آهنگي خاص با پذيرش مفاهيم معنوي و بدون تكلّف و تصنع است، معلوم نيست الفاظ تابع معاني است و يا معاني تابع الفاظ. قرآن، در زماني به صحنه آمـد و مبـارز طلبيـد كه اوج تكامـل فصاحت عرب بود . حتي سخن رسول خدا fو حضرتعليu در عين فصاحت، اصلاً شكل و هندسه قرآن را ندارد، و اين مبارزه طلبي هنوز هم به قوت خود باقي است. هنوز كسي نيامده بگويد؛ قبل از قرآن چنين كلماتي به اين شكل خاص در فلان كتاب بودهاست، همچنانكه كسي نيامده بگويد؛ من مثل آن را آوردهام و اتفاقاً هرچقدر انسان فصيحتر باشد بيشتر متوجه ميشود كه فصاحت قرآن از نوع فصاحت بشر نيست. همچنانكه جادوگران متوجه شدند كار حضرتموسيuاز نوع سحر نيست.
دکتر واگلری استاد دانشگاه ناپل در کتاب پیشرفت سریع اسلام ترجمه سعیدی ص 49 مینویسد: قرآن کتابی است که نمیتوان از آن تقلید کرد ... چطور ممکن است این کتاب اعجازآمیز کار محمد باشد، در صورتی که او یک نفر عرب درسناخوانده بود ... ما در این کتاب مخزنها و ذخایری از دانش میبینیم که مافوق استعداد و ظرفیت باهوشترین اشخاص و بزرگترین فیلسوفان و قویترین رجال سیاست است.
دکتر مادریس به دستور وزارت خارجه و وزارت فرهنگ فرانسه 63 سوره از قرآن را در مدت نُه سال با رنج و زحمت متوالی به فرانسه ترجمه کرده است که در سال 1926 منتشر شده. وی در مقدمهاش مینویسد: «اما سبک قرآن بیگمان کلام خداوند است، زیرا این سبک مشتمل بر کُنه وجودی است که از آن صادر شده، محال است که جز سبک و روش خداوندی باشد ... از کارهای بیهوده و کوششهای بینتیجه است که انسان در صدد باشد تأثیر فوقالعاده این نثر بیمانند را به زبان دیگر ادا کند».[36]
34- قرآن اصرار دارد بر این که قبل از نزول قرآن پیامبرf نمیدانسته کتاب چیست و ایمان کدام است. میفرماید: «وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِي بِهِ مَنْ نَّشَاء مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ»[37] وهمين گونه روحى از امر خودمان به سوى تو وحى كرديم تو نمىدانستى كتاب چيست و نه ايمان [كدام است] ولى آن را نورى گردانيديم كه هر كه از بندگان خود را بخواهيم به وسيله آن راه مىنماييم و به راستى كه تو به خوبى به راه راست هدايت مىكنى.
و یا میفرماید: آن حضرت در عمر خود نه کتابی خوانده و نه خطی نوشته. «وَمَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ»[38] و تو هيچ كتابى را پيش از اين نمىخواندى و با دست [راست] خود [كتابى] نمىنوشتى و گر نه باطلانديشان قطعا به شك مىافتادند.
حال چگونه میتوان این آیات را با ادعای آقای سروش که میگویند قرآن ساخته حضرت محمدf است سازگار دانست، الاّ اینکه خدای ناکرده بخواهیم قرآن را تکذیب کنیم.
35- در قرآن 332 مرتبه فرمان «قل» بگو. به پیامبر داده شده و آن حضرت عیناً این فرمان را با ذکر کلمه «قل» در قرآن اورده. اگر به واقع حضرت محمدf این قرآن را خودش و بر اساس دانش زمان خود تنظیم کرده، آیا این یک نوع نقشبازی کردن نمیشود؟ آیا آقای سروش میپسندند که لازمة تئوریشان چنین اتهامی به رسولخدا f باشد؟ یا باید طبق یک فراز از حرف آقای سروش بگوییم کسی به حضرت محمدf نگفته است «بگو» بلکه او میپندارد که خدا به او گفته است «بگو»، و یا طبق فراز دیگر از حرف آقای سروش که قرآن ساختة حضرت محمدf است، کسی به او نگفته «بگو» آن حضرت نقش بازی کردهاند. نمیدانم کدامیک از این دو احتمال را آقای سروش حاضرند برای سخن خود بپذیرند!
36- فرض بگیریم آقای سروش دلسوزانه به فکر تنظیم این تئوری بودهاند، ولی آیا میتوان نتیجه این تئوری را هم خوشبینانه نگریست، چگونه خوشبین باشیم وقتی لازمة آن سخنان آن بود که عرض شد.
37- به گفتة آقای عبدالعلیبازرگان در اعتراض به تئوری شما، خداوند در قرآن به رسول خود میگوید: «تِلْكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ »[39] اين از خبرهاى غيب است كه آن را به تو وحى مىكنيم پيش از اين نه تو آن را مىدانستى و نه قوم تو پس شكيبا باش كه فرجام [نيك] از آن تقواپيشگان است. و یا میفرماید: «ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُواْ أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ»[40] اين [ماجرا] از خبرهاى غيب است كه به تو وحى مىكنيم و تو هنگامى كه آنان همداستان شدند و نيرنگ مىكردند نزدشان نبودى. در حالی که آقای سروش میگویند: «آنچه قرآن در بارة وقایع تاریخی سایر ادیان و سایر موضوعات علمی زمینی میگویند؛ لزوماً نمیتواند درست باشد». در حالیکه قرآن همة قصص انبیاء را «کلام خدا» و ذکر و یادآوری مستقیم او به رسول نامیده و میفرماید: «كَذَلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء مَا قَدْ سَبَقَ وَقَدْ آتَيْنَاكَ مِن لَّدُنَّا ذِكْرًا»[41] و آنها «قصصالحق» یعنی ماجراهای تحقق یافته و راستیناند، و نه سمبلیک و اسطورهای.
38- اگر قرآن ساختة ذهن پیامبرf است چگونه میتوان آیه 43 سوره توبه را توجیه کرد که در خطاب به پیامبرf میفرماید: «عَفَا اللّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ»[42] خدا تو را ببخشد، چرا بهآنها اجازه دادی. چون پیامبرخداf به منافقینی که نمیخواستند در جنگ تبوک شرکت کنند اجازه دادند نیایند تا در جبهة مسلمین افراد سستاراده موجب سستی لشکر نشود.
آقای سروش؛ ملاحظه میفرمایید که سخنان شما چه اندازه موجب شکستن بنای عقاید پاک میگردد و چه اندازه موجب تزلزل عقاید جوانانی میشود که با آثار شما مرتبطاند به طوری که عملاً به هیچچیز نمیتوانند اعتماد کنند، زیرا وقتی پیامبر خداf بر اساس تئوری شما، میپندارد که پیامبر است و قرآنی هم که آورده است با خرافات زمانهاش مخلوط است، دیگر چهچیزی برای جوانان ما میماند، بهخصوص که عموماً این عزیزان فرصت آن را ندارند که با رجوع به منابع اصلی و عالمان حاذق همانند حضرت امام خمینی و علامهطباطبایی«رحمةاللهعلیهما» عقاید خود را بازسازی کنند؟
یک روز با بحث «قبض و بسط تئوریک شریعت» عملاً علمِ هیچ عالمی از علماء دین را قابل اعتماد نمیدانید، و معلوم نیست پس جوانان ما باید برای گرفتن دین به چه کسی رجوع کنند؟ سپس با طرح «پلورالیسم و صراطهای مستقیم» همهچیز از نظر شما نسبی است و لذا به حقانیت هیچ مکتب و دینی نمیتوان اعتماد کرد، و امروز هم با طرح تجربة نبوی و ساختگیبودن قرآن توسط شخصی که میپندارد پیامبر است، نبوت و قرآن را زیر سؤال بردید، بفرمایید چهچیزی برای کسانی که از شما پیروی میکنند میماند؟ جز یک مجموعة احساسات عرفانی که هیچ پایة قدسی و حقیقی ندارد؟ اگراسم اندشه شمارا شکاکیت و نفی نبوت نگذارن به نظر شما چه بنامند ؟ والسلام
متن كامل مصاحبه آقای دکترعبدالکریم سروش در گفت و گو با
میشل هوبینک خبرنگار بخش عربی رادیو جهانی هلند
1- چگونه میتوان چیزی همچون «وحی» را در جهان مدرن و راززدایی شدهی امروز، بامعنا دید؟
وحی «الهام» است. این همان تجربهای است که شاعران و عارفان دارند؛ هر چند پیامبر این را در سطح بالاتری تجربه میکنند. در روزگار مدرن، ما وحی را با استفاده از استعارهی شعر میفهمیم. چنانکه یکی از فیلسوفان مسلمان گفته است: وحی بالاترین درجهی شعر است.
شعر ابزاری معرفتی است که کارکردی متفاوت با علم و فلسفه دارد. شاعر احساس میکند که منبعی خارجی به او الهام میکند؛ و چیزی دریافت کرده است. و شاعری، درست مانند وحی، یک استعداد و قریحه است. شاعر میتواند افقهای تازهای را به روی مردم بگشاید؛ شاعر میتواند جهان را از منظری دیگر به آنها بنمایاند.
2- به نظر شما، قرآن را باید محصول زمان خودش دید. آیا این سخن متضمن این نیز هست که شخص پیامبر نقشی فعال و حتی تعیینکننده در تولید این متن داشته است؟
بنا به روایات سنتی، پیامبر تنها وسیله بود؛ او پیامی را که از طریق جبرئیل به او نازل شده بود، منتقل میکرد. اما، به نظر من، پیامبر نقشی محوری در تولید قرآن داشته است. استعارهی شعر به توضیح این نکته کمک میکند. پیامبر درست مانند یک شاعر احساس میکند که نیرویی بیرونی او را در اختیار گرفته است. اما در واقع - یا حتی بالاتر از آن در همان حال - شخص پیامبر همه چیز است، آفریننده و تولیدکننده. بحث دربارهی اینکه آیا این الهام از درون است یا از بیرون حقیقتاً اینجا موضوعیتی ندارد، چون در سطح وحی تفاوت و تمایزی میان درون و برون نیست.
این الهام از «نَفس» پیامبر میآید و «نفس» هر فردی الهی است. اما پیامبر با سایر اشخاص فرق دارد؛ از آن رو که او از الهیبودن این نفس آگاه شده است. او این وضع بالقوه را به فعلیت رسانده است. «نفس» او با خدا یکی شده است. سخن مرا اینجا به اشتباه نفهمید، این اتحاد معنوی با خدا به معنای خداشدن پیامبر نیست. این اتحادی است که محدود به قد و قامت خود پیامبر است. این اتحاد به اندازهی بشریت است؛ نه به اندازهی خدا.
جلال الدین مولوی، شاعر عارف، این تناقضنما را با ابیاتی به این مضمون بیان کرده است که: «اتحاد پیامبر با خدا، همچون ریختن بحر در کوزه است.» اما پیامبر به نحوی دیگر نیز آفرینندهی وحی است. آنچه او از خدا دریافت میکند، مضمون وحی است. اما این مضمون را نمیتوان به همان شکل به مردم عرضه کرد؛ چون بالاتر از فهم آنها و حتی ورای کلمات است. این وحی بیصورت است و وظیفهی شخص پیامبر این است که به این مضمون بیصورت، صورتی ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد. پیامبر، باز هم مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که خود میداند، و به سبکی که خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد، منتقل میکند. شخصیت او نیز نقش مهم در شکلدادن به این متن ایفا میکند. تاریخ زندگی خود او، پدرش، مادرش، کودکیاش و حتی احوالات روحیاش [در آن نقش دارند.] اگر قرآن را بخوانید، حس میکنید که پیامبر گاهی اوقات شاد است و طربناک و بسیار فصیح در حالی که گاهی اوقات پرملال است و در بیان سخنان خویش بسیار عادی و معمولی است. تمام اینها اثر خود را در متن قرآن باقی گذاشتهاند. این، آن جبنهی کاملاً بشری وحی است.
3- پس قرآن جنبهای انسانی و بشری دارد. این یعنی قرآن خطاپذیر است؟
از دیدگاه سنتی، در وحی خطا راه ندارد. اما امروزه، مفسران بیشتر و بیشتری فکر میکنند وحی در مسایل صرفاً دینی مانند صفات خداوند، حیات پس از مرگ و قواعد عبادت خطاپذیر نیست. آنها میپذیرند که وحی میتواند در مسایلی که به این جهان و جامعهی انسانی مربوط میشوند، اشتباه کند. آنچه قرآن دربارهی وقایع تاریخی، سایر ادیان و سایر موضوعات عملی زمینی میگوید، لزوماً نمیتواند درست باشد. این مفسران اغلب استدلال میکنند که این نوع خطاها در قرآن خدشهای به نبوت پیامبر وارد نمیکند؛ چون پیامبر به سطح دانش مردم زمان خویش «فرود آمده است» و «به زبان زمان خویش» با آنها سخن گفته است، من دیدگاه دیگری دارم. من فکر نمیکنم که پیامبر «به زبان زمان خویش» سخن گفته باشد؛ در حالی که خودْ دانش و معرفت دیگری داشته است. او حقیقاً به آنچه میگفته، باور داشته است. این زبان خود او و دانش خود او بود و فکر نمیکنم دانش او از دانش مردم همعصرش دربارهی زمین، کیهان و ژنتیک انسانها بیشتر بوده است. این دانشی را که ما امروز در اختیار داریم، نداشته است و این نکته خدشهای هم به نبوت او وارد نمیکند چون او پیامبر بود، نه دانشمند یا مورخ.
4- شما به فیلسوفان و عارفان سدههای میانه همچون مولوی اشاره میکنید. دیدگاههای شما دربارهی قرآن تا چه اندازه ریشه در سنت اسلامی دارد؟
بسیاری از دیدگاههای من ریشه در اندیشهی سدههای میانی اسلام دارد. این سخن را که نبوت مقولهای است بسیار عام و نزد اصناف مختلف آدمیان یافت میشود، هم در اسلام شیعی و هم نزد عارفان وجود دارد. متکلم بزرگ شیعی، شیخ مفید، امامان شیعه را پیامبر نمیداند؛ اما تمام ویژگیهایی را که پیامبران دارا هستند، به آنها نسبت میدهد. همچنین عارفان نیز عمدتاً متعقدند که تجربهی آنها از جنس تجربههای پیامبران است. و باور به این نیز که قرآن یک محصول بشری و بالقوه خطاپذیر است، در عقاید معتزله دال بر مخلوق بودن قرآن به طور تلویحی آمده است.
اندیشمندان سدههای میانه غالباً این نظرها را به شیوهای روشن و مدون بیان نمیکردند و ترجیح میدادند آنها را در خلال سخنانی پراکنده یا در لفافه بیان کنند. آنها نمیخواستند برای مردمی که توانایی هضم این اندیشهها را نداشتند، ایجاد تشویش و سردرگمی کنند. به عنوان مثال، مولوی جایی میگوید که قرآن، آیینههای ذهن پیامبر است. آنچه در دل سخن مولوی مندرج است این است که شخصیت پیامبر، تغییر احوال او و اوقات خوب و بد او، همه در قرآن منعکس هستند.
پسر مولوی حتی از این هم فراتر میرود. او در یکی از کتابهایش میگوید که چند همسری به این دلیل در قرآن مجاز دانسته شده است که پیامبران زنان را دوست میداشت. و به این دلیل بود که به پیروانش اجازهی اختیار کردن چهار زن را داده بود!
5-آیا سنت شیعی به شما اجازه میدهد که اندیشههایتان را دربارهی بشری بودن قرآن مدون کرده و توسعه دهید؟
مشهور است که در اسلام سنی، مکتب عقلگرای اعتزالی در برابر اشعریان و عقیدهی آنها دال بر جاودانی بودن و غیرمخلوق بودن قرآن شکست سختی خورد. اما در اسلام شیعی، معتزلیان به نحوی ادامهی حیات دادند و زمینی حاصلخیز را برای رشد یک سنتی فلسفی غنی فراهم کردند. اعتقاد معتزلیان دال بر مخلوق بودن قرآن در میان متکلمان شیعی، تقریباً اعتقادی است بلامنازع.
امروز میبینید که اصلاحگران سنی به موضع شیعیان نزدیکتر میشوند و اعتقاد مخلوق بودن قرآن را میپذیرند. اما روحانیون ایران در استفاده از منابع فلسفی سنت شیعی برای گشودن افقهایی تازه به روی فهم دینی ما مردد هستند. آنها قدرتشان را بر پایهی فهمی محافظهکارانه از دین مستحکم کردهاند و هراس دارند که مبادا با گشودن باب بحث دربارهی مسایلی از قبیل ماهیت نبوت، همه چیزشان از دست برود.
6- پیامدهای دیدگاههای شما برای مسلمانان معاصر و نحوهی استفادهی آنها از قرآن به منزلهی یک راهنمای اخلاقی چیست؟
تلقی بشری از قرآن تفاوت نهادن میان جنبههای ذاتی و عرضی قرآن را میسر میکند. بعضی از جنبههای دین به طور تاریخی و فرهنگی شکل گرفتهاند و امروز دیگر موضوعیت ندارند. همین امر، به عنوان مثال، دربارهی مجازاتهای بدنی که در قرآن مقرر شدهاند، صادق است. اگر پیامبر در یک محیط فرهنگی دیگر زندگی میکرد، این مجازاتها احتمالاً بخشی از پیام او نمیبودند. وظیفهی مسلمانان امروز این است که پیام گوهری قرآن را به گذشت زمان ترجمه کنند. این کار درست مانند ترجمهی یک ضربالمثل از یک زبان به زبان دیگری است. ضربالمثل را تحتاللفظی ترجمه نمیکنید. ضربالمثل دیگری پیدا میکنید که همان روح و معنا را داشته باشد، همان مضمون را داشته باشد، ولی شاید همان الفاظ را نداشته باشد.
در عربی میگویند که فلانی خرما به بصره برده است. اگر قرار باشد این را به انگلیسی ترجمه کنید، میگویید فلانی زغالسنگ به نیوکاسل برده است. درک تاریخی و بشری از قرآن به ما اجازهی این کار را میدهد. اگر بر این باور اصرار کنید که قرآن کلام غیرمخلوق و جاودانی خداست که باید لفظ به لفظ به آن عمل شود، دچار مخمصهای لاینحل میشوید.
[1] - «قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّهِ مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ»(سوره بقره آیه97) بگو كسى كه دشمن جبرئيل است [در واقع دشمن خداست] چرا كه او به فرمان خدا قرآن را بر قلبت نازل كرده است، ای پیامبر! در حالى كه مؤيد [كتابهاى آسمانى] پيش از آن و هدايت و بشارتى براى مؤمنان است. یا در سوره شعراء آیات 192 تا 195میفرماید: «وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ، نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ، عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ، بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ» و راستى كه اين [قرآن] وحى پروردگار جهانيان است، روح الامين آن را بر قلبت نازل كرد تا از [جمله] هشداردهندگان باشى، به زبان عربى روشن.
[2] - میفرماید: «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ، وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ، وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ، تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ، وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ، لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ، ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ»(سوره الحاقه، آیات 40 تا 46 ) [قرآن] قطعا گفتار فرستادهاى بزرگوار است و آن گفتار شاعرى نيست [كه] كمتر [به آن] ايمان داريد، و نه گفتار كاهنى [كه] كمتر [از آن] پند مىگيريد،[پيام] فرودآمدهاى است از جانب پروردگار جهانيان، و اگر [او] پارهاى گفتهها بر ما بسته بود از طرف راستش او را سخت مىگرفتيم، سپس رگ قلبش را پاره مىكرديم.
[3] - آری در اینکه آیات قرآن از نظر بلاغت دارای درجات مختلف است بحثی نیست، ولی تفاوت بلاغت به موضوع مطرحشده مربوط است که آن موضوع ظرفیت چه اندازه از معانی را در خود دارد. وقتی باید از کارهای زشت ابولهب سخن گفت، مسلم نیاز به طرح معانی بلندی نیست که منجر به بلاغت عالی شود.
[4] - سوره اعلی، آیه 6.
[5] - سوره طه، آیه 114.
[6] - سوره قیامت، آیه 116.
[7] - به مقالة آقای عبدالعلیبازرگان در جواب آقای سروش در اسفند 1386 رجوع فرمایید. ایشان در آن مقاله دلایل علمی و ریاضی آوردهاند مبنی بر اینکه الفاظ قرآن بنا بر تحقیق عالمان از آنچنان نظم ریاضیمندی برخوردار است که اصلاً نمیتوان تصور کرد کلمات قرآن ساختة بشر باشد.
[8] - سوره بقره، آیه 23.
[9] - به کتاب «الغدیر» علامه امینی قسمت قضاوتهای علیu و یا به کتاب «امامشناسی» جلد 11 از آیتاللهطهرانی رجوع شود.
[10] - به کتاب «معرفت و معنویت» از دکتر حسین نصر صفحات 392 به بعد مراجعه شود.
[11] - به کتاب «نیاز به علم مقدس» از دکتر حسین نصر و یا به کتاب «فرهنگ مدرنیته و توهّم» از این نویسنده رجوع شود.
[12] - برای بررسی بیشتر در مورد آسمانِ دنیا میتوانید به تفسیر سوره «ق»، جلسه 6 تا 10 از نویسندة این نوشتار رجوع فرمایید.
[13] - در قرآن از قوم سبأ و سرزمینآنها و ویرانی سدّ «مآرب» سخن رفته است. اَحدی کوچکترین اطلاعی از آنها نداشت، و آن را احتمالاً جزء اساطیر میپنداشتند. تا اینکه در سال 1791 یک دانشمند آلمانی، با هیأتی در صدد کشف آثار آنها بر آمدند و پس از او هیئتهایی دنبال کار او را گرفتند تا در نیمة دوم قرن نوزدهم پس از کاوشها و حفریات فراوان، تاریخ قوم سبأ روشن شد و معلوم شد آنچه قرآن گفته است تماماً صحیح و روشن بوده است.(تفسیر طنطاوی)
[14] - سوره بقره، آیه 275.
[15] - آقای سروش در مصاحبة خود با یوسف اباذری در جواب آقای اباذری که میگوید؛ با عرفان دست بالا میتوان زندان را مطبوعتر کرد، در حالی که با فقه میتوان جمعی را از زندان رها کرد؟ میگویند: «با یک فتوای فقهی میتوان فردی را به زندان و حتی زیر تیغ برد». آیا فقیه و فقه سخن خود را میگوید؟ یا حکم خدا را اعمال میکند؟
[16] - کتاب بسط تجربه نبوی، صفحه هفت.
[17] - مجله فصل و وصل، شماره 1، ص 64.
[18] - کتاب «پادزهر، در رفع انکار نزول وحی» از دکتر احمد احمدی.
[19] - سعی شده سخنان آقای دکتر احمدی از کتاب «پادزهر، در رفع انکار نزول وحی» به نحو اختصار طرح شود، عزیزان چنانچه مایل به تفصیل مطالب باشند به اصل کتاب رجوع فرمایند.
[20] - سوره یوسف، آیه 2.
[21] - سوره زخرف، آیه 4.
[22] - سوره یونس، آیه 15.
[23] - حلال محمد تا ابد برای همة بشر در همة تاریخ حرام است و آنچه را حرام کرده است نیز برای همة بشر در همة تاریخ حرام است، غیر او حکمی نیست و غیر او پیامبری نیامد. «الكافي، ج1، ص58 ».
[24] - به آیات 176 سوره بقره و 105 سوره إسراء و 1 سوره فرقان و ... رجوع شود.
[25] - سوره یونس، آیه 109.
[26] - سوره اعراف، آیه 203.
[27] - سوره یونس، آیه 15.
[28] - سوره نجم، آیات 2 تا 4.
[29] - سوره نساء، آیه 82.
[30] - سوره دخان، آیه 58.
[31] - کتاب «جهانبینی اسلامی» تربیت معلم، رشتة دینی و عربی، ص 22
[32] - سوره یس، آیه 69.
[33] - منظر علم جدید به عالم را با منظر قرآن به عالم که میگوید همة عالم مظاهر اسماء الهی است، مقایسه کنید و ملاحظه فرمایید در علم جدید چه اندازه بشر از دیدن واقعی چهره عالم محروم است.
[34] -نهج البلاغه خطبه 193
[35] - علامه محمدتقیجعفری«رحمةاللهعلیه» در مقابل اشکال «هانسکونگ» مبنی بر اینکه معانی قرآن از طرف خدا است و الفاظ قرآن را خود پیامبرf انتخاب کرده، نکات عالمانه در صفحه 64 جلد 17 ترجمه و تفسیر نهجالبلاغه خود دارند، به آن نکات رجوع فرمایید.
[36] - ترجمه وحی محمدی، ص 14.
[37] - سوره شوری، آیه 52.
[38] - سوره عنکبوت، آیه 48.
[39] - سوره هود، آیه 49.
[40] - سوره یوسف، آیه 102.
[41] - سوره طه، آیه 99.
[42] - سوره توبه، آیه43
هنر امام، ايستادن در مقابل متحجرين و واپس گراها بود (امامورهبري)
امام هنر منهاي جهت را قبول نداشتند ، حضرت امام در پيامشان به هنرمندان تأكيد فرمودند كه هنري مورد قبول ماست كه ترسيم كننده مرز بين فقر و غنا باشد. اسلام زماني هنر را ارج مينهد كه در جهت مردم و خدا باشد
شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۷
هنر امام، ايستادن در مقابل متحجرين و واپس گراها بود
ترسيم كننده مرز فقر و غنا
< امام هنر منهاي جهت را قبول نداشتند ، حضرت امام در پيامشان به هنرمندان تأكيد فرمودند كه هنري مورد قبول ماست كه ترسيم كننده مرز بين فقر و غنا باشد. اسلام زماني هنر را ارج مينهد كه در جهت مردم و خدا باشد . اگر هنرمند توانست ترسيم كننده چهره كريه استكبار و ظلم باشد كاري مورد قبول كرده است، اگر هنرمند با خلق اثر خود چه با سرودن شعر، چه با خلق يك نقاشي، مجسمه يا نظاير آن توانست ترسيم كننده ظلم بي حد و حصر استكبار باشد، كاري كرده است و در صورتي كه هنرمند هنر را براي هنر بخواهد مسلما از ديدگاه اسلام و امام تلاشش بي ارزش است.هنرمندان زماني ميتوانند كوله بار مسئوليتشان را زمين بگذارند كه ديگر ظلمي در جهان نباشد، هنرمند متعهد مسلمان همواره در روند تاريخ مبارزااتحق طلبانه مسئوليت دارد كه به بهترين وجه ترسيم كننده حماسههاي جاودانه پيروان اسلام ناب محمدي (ص) باشد . هنر متعهد ، هنري است كه مردم را آگاه كند نه اينكه آنها را دچار خودباختگي نمايد . اگر هنر توانست نقشي روشنگرانه داشته باشد مطمئنا حركت مردم را به سوي نقطه اوج كه همان حركت بسوي خداست هدايت خواهد كرد.
هنر امام (ره)چه بود؟
هنر امام در چه بود ؟ بعضي ها فكر ميكنند كه امام يك فقيه و مرجع بود . پس بايد هنر امام را در فقه و اصول ايشان جستجو كرد ، بعضي ديگر هم حضرت ايشان را عارف و فيلسوف ميدانند و اعتقاد دارند كه هنر امام را بايد در عرفان و فلسفه امام يافت ، عدهاي ديگر شعر امام را هنر امام ميدانند ولي آيا هنر امام اينهاست ؟ يا هنر امام مبارزه آشتي ناپذير بر عليه مجموعه دنياي استكبار است ؟ آيا هنر امام برپايي جمهوري اسلامي است يا چيز ديگري است ؟ به نظر من هنر امام به تنهايي هيچكدام از اينها نيست . ما فقيه و فيلسوف و عارف بسياري داشتهايم اما اينها هيچكدام امام نبودهاند. هنر امام تنها در مبارزه با آمريكا نيست براي اينكه سياسيون بسياري در داخل و خارج با آمريكا جنگيدند امام آنها هم امام نيستند . من معتقدم آنچه كه امام را امام كرده است و باعث اوج گيري نهضت تاريخي و اسلامي امام شد مبارزه پيگير حضرت ايشان با متحجرين و مقدس مابانه و واپسگرايان احمق بوده است.
متحجرين در همه زمينهها و حتي در زمينه هنر از ابتدا تا انتهاي نهضت امام خميني (س) در برابر نظام اعتقادي ايشان يعني اسلام ناب محمدي (ص) ايستادهاند ، اما امام بحمدالله در مقابل آنها ايستاد و آنان را شكست داد و نهضت را به نتيجه رساند .
بسيج پابرهنگان و سركوب متحجرين
امام از فقه ، عرفان ، كلام ، فلسفه ، شعر و هنر استفاده كرد ، اما همه اينها مقدمهاي بود براي رهايي مردم مظلوم از قيد و بندهايي كه مقدس مآبها به دست و پاي آنها بسته بودند و به دنبال سركوب متحجرين ، بسيج پابرهنگان ، مغضوب ظالمين و مستكبرين براي مبارزه با شاه و بعد آمريكا شكل گرفت و اين خود نشأت گرفته از مكتب واقعي حضرت رسول (ص) يعني اسلام ناب محمدي (ص) ميباشد.
دعا كنيد اولين قرباني مبارزه با متحجرين باشم
امام در طول مبارزه پرفراز و نشيب با متحجرين و واپسگرايان هم خيلي زحمت كشيدند و هم خيلي صدمه خوردند، امام در پيامشان به روحانيون ميفرمايند: < خون دلي كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است از هيچ دستهاي نخورده است> امروز هم نظام و انقلاب اسلامي ما بيش از همه از سوي متحجرين و مرتجعين روحاني نما تهديد ميشود ، ما نبايد بگذاريم متحجرين و مقدس مآبها زمام امور را در هيچ زمينهاي در دست بگيرند و براي اين كار بايد خيلي سرمايهگذاري كرد. حضرت امام خود فرمودند < مبارزه با متحجرين واپسگرا قرباني ميخواهد و دعا كنيد من اولين قرباني آن باشم .>
وظيفه هنرمندان متعهد
امروز من صراحتا ميگويم آنچه كه شالوده و اساس تغيير بنيه فرهنگي حوزهها بود مبارزه با دسته متحجرين و واپسگرايان بود كه .... و يا بهتر بگوئيم روي كار ميماندند ، نه انقلابي پيدا ميشد و نه مردم از اسلام ناب مطلع ميشدند و اسلام واقعي دفن ميشد . هنر امام در اين است كه توانستهاند در محيطي كه دست زدن به روزنامه و شنيدن راديو گناه به شمار ميرفت شاگرداني تربيت كنند كه در نهادهاي مختلف به مردم خدمت و به تبع آن پايههاي اعتقاد نهضت را استوار كنند و حكومت اسلامي را قوت بخشند . اگر مبارزه با جهل و خرافه و تحجر نبود نه تنها مردم عزيزمان موفق نميشدند اين بي دينان و دين فروشان را بشناسند بلكه امروز شاه هنوز شاه بود و آمريكا به عنوان حامي مسلمانان معرفي ميشد . امروز هنرمندان متعهد و شاگردان راستين امام بايد تمام تلاش خود را مصروف كنند كه اوضاع و شرايط فكري و فرهنگي جامعه به حالت تحجر گذشته بازگشت نكند.>
ما فقيه و فيلسوف و عارف بسياري داشتهايم اما اينها هيچكدام امام نبودهاند. هنر امام تنها در مبارزه با آمريكا نيست براي اينكه سياسيون بسياري در داخل و خارج با آمريكا جنگيدند مقدس اما آنها هم امام نيستند . من معتقدم آنچه كه امام را امام كرده است و باعث اوج گيري نهضت تاريخي و اسلامي امام شد مبارزه پيگير حضرت ايشان با متحجرين و مقدس مابانه و واپسگرايان احمق بوده است. امام هنر منهاي جهت را قبول نداشتند ، حضرت امام در پيامشان به هنرمندان تأكيد فرمودند كه هنري مورد قبول ماست كه ترسيم كننده مرز بين فقر و غنا باشد.
نويسنده: سید آرمان مهدوی
“مشروعيت نظام سياسي مبتني بر ولايت فقيه” . انتظار بر اين است که اين سطور، ولو به اجمال، الگوريتم کلي اي را از استدلالي به دست دهد که تنها طريق مشروعيت بخشي به نظام سياسي را نص الهي مي شمارد.
الزام سياسي از مباحث فلسفه سياسي و ناظر به اين مسئله است که آيا مردم ملزم به پيروي از دستورهاي دولتي هستند؟ و اگر آري، مبناي اين الزام و حدود آن چيست؟ پاسخ به اين پرسش اساسي فهم مسئله، الزام سياسي و در واقع، مقتضي طرح برخي تحليل هاي فلسفي است. تحليل هاي مختلفي در اين باب طرح را نمادي از ارتباط سياسي مردم و جامعه مي دانند و عده اي از جمله پيمانها و قراردادهاي اخلاقي مي شمارند و از اين رو، ميان الزام سياسي و لزوم اطاعت از قانون، تفاوت قائلند. واژه الزام سياسي، واژه اي جديد است، اما در راس زندگي سياسي مردم قرار دارد. الزام سياسي خصوصا زماني جلوه بغرنجي به خود مي گيرد که جامعه از آرامش و رضايت بخشي خود در نگاه فرد به در آيد و افراد از روي رضايت مندي و دلخواه خويش، سر اطاعت در برابر اوامر جامعه و قشر حاکم فرود آورند اموري نظير قوانين راهنمايي ورانندگي يا لزوم تقاضا براي اخذ گذرنامه. در جامعه متلاطم يا استبداد زده يا ناامن مکررا زيرپا گذارده مي شوند و افراد در توجيه تخلفاتشان به طور ناخودآگاه مسئله الزام سياسي را زير سوال برده، از علت آن جويا مي شوند. مردم در چنين شرايطي ناخودآگاه يا آگاهانه مي پرسند: “آيا ما ملزم به پيروي از دستورات دولتي هستيم و اگر چنين است پس مباني اين الزام و حدود آن چيست؟” مردم گاه خود را در برابر اين سوال مي يابند که ما چه بدهکاري به جامعه سياسي داريم و جامعه سياسي چه ديني برگردن ما دارد که ما ملزم به اطاعت و فرمانبرداري از قوانين آن هستيم.
در تاريخ سياسي هم که مي نگريم سقراط در زماني به طرح مسائلي درباره دولت و لزوم اطاعت از آن مي پردازد که جامعه يونان و شهر آتن بحران زده بود. سقراط مآلا با پذيرش حکم اعدام خويش و رد پيشنهاد دوستانش مبني بر فرار، به حکم دولت آتن تن داد و بر مسئله الزام سياسي پاي فشرد. در قرن نوزدهم در انگلستان نيز هنگامي که شورش هاي مسلحانه و درگيري هاي مذهبي پيش آمد، کساني نظير توماس هابز و جان لاک به تاملات سياسي پرداختند و به تکامل نظريه قرارداد اجتماعي )social contract theory( پرداختند. لاک همانند هابز، منشاء الزام را در قراردادي که در وضع طبيعي ماقبل سياسي وجود دارد جستجو مي کرد. اتوريته سياسي به نظر جان لاک يا زائيده قرارداد يکپارچه همه مردم است يا اکثريت مردم تصميم مي گيرند حقوق خود را به دولتي خاص تفويض کنند و حق زندگي، آزادي و مالکيت خود را مصون بدارند. بنابراين، مردم حق مقاومت در مقابل دولت جائر و مستبد را دارند. اما او توضيح نمي دهد که اين قضاوت چگونه و توسط چه کساني بايد صورت گيرد و اين مسئله مهم را به ابهام مي گذراند.
اشکالات عمده اي بر نظريه قرارداد اجتماعي وارد شده است که مجال حاضر، ياراي پرداختن به همه آنها را ندارد، اما شايد مهمترين آنها عبارت است از اينکه سوگند و پيمان اجتماعي، تنها براي کساني الزام آور خواهد بود که تن به تعهد داده اند اما اقليتي که چنين رايي نداده و چنين پيماني را قبول نکرده اند، هيچ الزامي برايشان مطرح نخواهد بود. به علاوه، خود پايبندي به سوگند و قرارداد، ريشه ها و مباني اخلاقي مي طلبد که بايد بر آکسيوم هاي فلسفه اخلاقي استوار شود .
يک نظريه براي حل اشکال فوق، نظريه رضايت )consent( است. برخي معتقدند اصل اقامت مستمر در يک قلمرو و بهره مندي از فوايد و منافع حکومت حاکم بر آن قلمرو، دليل بر رضايت شهروند از حاکميت است. اما روشن است که در اقامت مستمر ممکن است عوامل زيادي همچون سختي و صعوبت تغيير مکان يا دلبستگي هاي وطني دخيل باشند و لذا نمي توان اقامت مستمر را دليل بر رضايت گرفت. اصولا ممکن است شهروند، قصد رضايت نداشته باشد، عنصري که فقدان آن، باعث تخريب استدلال مي شود. برخي تلاش کرده اند از طريق اصلاحاتي بر مشکل الزام سياسي فائق آيند و گفته اند اگر مهاجرت و تغيير مليت را به لحاظ قانوني ممکن سازيم و تجزيه و جدايي طلبي را قانونا مجاز شماريم و براي ناراضيان قلمروي خاص در نظر بگيريم، آنگاه افراد باقي مانده تحت حاکميت، حتما براساس رضامندي باقي مانده اند و لذا ملزم به اطاعت از حاکميت سياسي هستند. برخي گفته اند انتخابات آزاد، همان چيزي است که رضايتمندي را به عنوان پايه اي جهت توجيه الزام سياسي ايجاد مي کند، زيرا هر کسي که در انتخابات شرکت مي کند لزوما به اقتدار انتخاب شونده رضايت مي دهد و اصولا شرکت در انتخابات، قبول قواعد بازي اي است که منجر به قدرت يافتن فرد مورد قبول اکثريت مي شود. اشکال اين نظريه يکي آن است که برخي افراد اصولا در انتخابات شرکت نمي کنند (و اين عدم مشارکت در اروپا و آمريکا درصد بسيار بالايي در حدود 60 درصد است) و چگونه مي توان الزام سياسي را براي آنان موجه دانست؟! به علاوه، برخي تنها از باب سرگرمي يا اهداف کاملا مبتذل در انتخابات شرکت مي کنند و به پيامدهاي آن از جمله رضايت به فرد منتخب نهايي کاملا غافل و بي توجهند. علاوه بر اين، گاه افراد در انتخابات شرکت مي کنند تا دفع افسد به فاسد کنند و ميان دو امر که هيچ کدام مورد قبول و رضايتمندي او نيست، آن را که کمتر مفسده دارد انتخاب نمايند.
نظريه رضايت تاريخي که رضايت اعضاي نخستين نسل جامعه سياسي را پيش مي کشد تا بر اساس آن الزام سياسي را براي همه ادوار تاريخي اثبات کند، کاملا نادرست است زيرا هيچ نسلي، نسل پيشين را وکيل خود قرار نداده است و انتخاب و رضايتمندي نسل پيشين هيچ الزام اخلاقي يا سياسي را براي نسل بعد به ارمغان نمي آورد. نظريه ديگر در اين رابطه، رضايت اکثريت است. اين نظريه قائل بدان است که چون اکثريت مردم در مقابل حاکميتي گردن نهادند همه شهروندان ملزم به اطاعت از آن هستند. اما اين نظريه براي اثبات درستي خود، بايد پيشتر اثبات کند که اکثريت صلاحيت آن را دارند تا اخلاقا اقليتي را که هرگز رضايت نداده اند ملزم کنند. اجمالا آنچه از مباحث فوق که با بسط و شرح بيشتر و فراگيرتر نسبت به ديگر نظريات نزديک به نظريات فوق راجع به توجيه الزام سياسي مطرح توانند شد، به دست مي آيد آن است که لزوم گردن نهادن تمام آحاد مردم به قوانين و مقررات اعمال شده از سوي نظام هاي حکومتي، يعني همان چيزي که به “الزام سياسي” معروف شده است را نمي توان به هيچ روي توجيه عقلي و فلسفي نمود. نهايت چيزي که از نظريات مختلف به دست مي آيد توجيه مسئله براي عده اي خاص از مردم (راي دهندگان به شخص يا حزبي خاص يا شرکت کنندگان در انتخابات) است نه همه آنها.
در خلاء نظريه اي که بتواند مسئله الزام سياسي را به نحو رضايت بخشي حل و فصل کند، مباني شرعي و عقلي که ولايت فقيه به تقرير امام راحل بر آنها استوار شده است بهترين بلکه تنها راه حل درست مسئله به نظر مي رسد. همه مردم از آن روي که بندگان و آفريدگان خداي متعالند و مملوک او محسوب مي شوند، بالطبيعه ملزم به اطاعت محض از خداوند هستند. اگر سير استدلال از حاکميت خداوند شروع شود و با تفويض اين حاکميت به نبي مکرم صلي الله عليه و آله و سپس ائمه طاهرين عليهم السلام ادامه يابد و به تفويض اين حاکميت در دوران غيبت به فقهاي جامع الشرايط به عنوان نواب عام امام عصر صلوات الله عليه ختم شود، به درستي و استواري، الزام سياسي مردم در برابر حکومت اسلامي را توجيه خواهد نمود. مردم از طريق خبرگان مورد انتخاب خويش، بر وجود شرايط و قيود در شخص ولي فقيه نظارت مي نمايند و در صورت تاييد اينکه آن شخص همچنان واجد شرايط ولايت است، حکم او بر همگان نافذ خواهد بود.
با جستجو در "صحيفه امام" روشن مي شود حتي يك مورد واژه "جامعه مدني" در آن وجود ندارد؛ از "دموكراسي" هم 58 بار نام برده شده که غالباً در مقام مذمت بوده است. از مجموع گفتارها و نوشتارهاي امام(ره) استفاده مي شود، مهم ترين هدف ايشان تحقق حكومت اسلامي و آرمان هاي بلند اسلام بوده است، به طوري كه از آغاز مبارزه (1342) تا سال رحلت ایشان (1367)، بيش از 30 هزار بار از واژه "اسلام" و "اسلامي" استفاده كرده اند، ايشان درباره شهدا نيز مي فرمايند: «آنها براي اسلام كشته شده اند نه براي جمهوري»
ادامه مطلب
فضلینژاد با اشاره به جلسه دفتر تحکیم وحدت که اردیبهشت 1378 در هنگام شام غریبان حسینی برگزار شد، گفت: «سروش در این جلسه، سه پروژه را طرح کرد. اول؛ عقلانیت محض، دوم؛ نقد عملکرد ائمه اطهار و سوم اسطورهزدایی از ساحت جامعه دینی و قهرمان ستیزی. سروش در حالی که در هنگامه آشوبهای آن دوران در خارج از کشور به سر میبرد، ناگهان به ایران بازگشت و استراتژی عبور از خاتمی را تبلیغ کرد. البته تبلیغ این استراتژی، خود یک استراتژی بود برای اینکه هم گفتمانسازی و هم مطالبهسازی شود و آقای خاتمی را نیز در معرض پاسخ به آن مطالبات قرار دهند. سروش در جلسهای که چند روز پس از 18 تیر در مشهد برگزار کرد گفت که عنقریب نیروهایی که میدان گرفتهاند گوی سبقت را از خاتمی خواهند ربود و همه آنها با خاتمی همفکر نخواهند بود. آقای خاتمی هم در پاسخ به آن مطالبات و برای اینکه نشان دهد که با سروش همفکر است، در عاشورای حسینی همین سال گفت که انسان بر دین تقدم دارد. میدانید که بحث تقدم جان بر عقیده به مثابه یک تئوری ماسونی در برابر بحث تقدم عقیده بر دین، به عنوان آموزهای الهی، همواره نقطه نزاع توحش غرب با تمدن اسلامی بوده است و معیاری است برای سنجش وابستگی افراد به زرادخانه معرفتی ماسونی در غرب. البته برخی از شخصیتها ماسون هستند، به این معنی که عضو رسمی یک لژ فراماسونری در جهان میباشند و برخی هم ماسونزده هستند؛ یعنی آگاهانه یا ناآگاهانه از تئوریهای ماسونی پیروی میکنند. بنده اکنون در مقام داوری حول این موضوع نیستم که بخواهم بگویم فلان شخص ماسون است یا ماسون زده، بلکه در مقام نقد اندیشه تعمد میکنم.»
فضلینژاد افزود: «سروش در ادامه پروژه قدیمی و ناکام روحانیت ستیزی خود، مدعی شد که اطاعت از مراجع تقلید مستوجب عذاب است. او چند روز پس از 18 تیر 1378، در جلسهای در مشهد مدعی شد که مسلمانان روشنبین و تیزبین باید مواظب باشند که نکند با عمل به فتاوی مراجع تقلید معاصر مستوجب عقوبت الهی شوند، چون این مراجع پایشان در انسان شناسی و فهم حقوق بشر لنگ است! با این همه، میبینیم که در دومین روز کنگره تبیین انقلاب اسلامی ایران به دعوت مسئولان ستاد بزرگداشت صدمین سال تولد امام خمینی (ره)، سروش به عنوان سخنران دعوت میشود و این در حالی است که در جلسه گذشته گفتم که وی بیشترین تهمتها و اهانتها را علیه شخصیت یگانة امام خمینی (ره) روا داشته است.»
ادامه مطلب
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |


